نيروهاى خدمت پذير خود دو دسته ( سرشاخه ) مىباشند : يك دسته براى ادامه حيات شخص در غذا تصرف مىنمايند . اين دسته به دو گونة قوه غاذى ( غذا رسان ) و قوه نامى ( رشددهنده ) تقسيم مىگردد ؛ دسته ديگر براى ادامه حيات نوع در غذا تصرف مىكند ، اين دسته هم به دو گونه تقسيم مىگردد : قوه مولّد ( ايجاد كننده ) و قوه مصوّر ( شكل دهنده ) .
( توضيح هر يك از اين نيروها )
نيروى غاذى ، نيرويى است كه غذاى رسيده به بدن را براى جايگزينى آنچه ( از بافت سلولى ) كه از بدن تحليل رفته ، شبيه بافت عضوى مىگرداند .
نيروى نامى ، نيروى است كه توسط غذايى كه به بدن وارد مىشود ، ابعاد جسم را به اندازه متناسب طبيعى افزايش مىدهد تا به نهايت رشد نايل آيد ، ( لذا در واقع ) نيروى غاذى ، خدمت رسان نيروى نامى مىباشد . و اين نيرو ، گاه غذايى كه وارد بدن مىگرداند برابر آن مقدارى است كه از بدن تحليل مىرود و گاه كمتر از آن مىباشد و گاه بيشتر ، و رشد تحقق نمىيابد ، مگر در صورتى كه آنچه وارد بدن مىگردد ، بيشتر از اندازه تحليل و مصرف بدن باشد ، البته هر افزايشى را در بدن نمىتوان رشد ناميد ، پس فربه شدنِ بعد از لاغرى در سنين ركود از اين قبيل مىباشد ، ولى اين رشد محسوب نمىشود ، زيرا رشد ، افزايش در همه ابعاد بدن به اندازه متناسب طبيعى تا نهايت آن مىباشد ، سپس آنچه پس از آن رخ مىدهد هرگز رشد قلمداد نمىشود ، گرچه بدن فربه گردد ، چنان كه پيش از سن ركود نيز توقف رشد طبيعى ( ذبول - پژمردگى ) محتمل نمىباشد ، گرچه بدن ، دچار لاغرى ( هزال ) گردد « 1 » و وقوع اين حالت براى بدن - يعنى توقف زودرس رشد طبيعى - بسيار دور تر از رشد ديرپا براى بدن و بيرونتر از حد ضرورت مىباشد . « 2 »
هامش
( 1 ) در اينجا واژه « ذبول و پژمردگى » ( توقف رشد طبيعى - توقف زودرس رشد ) در برابر رشد طبيعى مىباشد و پس از سن ركود ، وضعيتى طبيعى براى بدن شمرده مىشود و واژه « هزال » ( لاغرى ) برابر سِمَن ( فربهگى ) مىباشد كه وضعيتى غير طبيعى براى بدن مىباشد .
( 2 ) زيرا ادامه فعل قوه نامى پس از سن وقوف چندان محال به نظر نمىآيد كه ذبول قبل از سن وقوف خارج از ضرورت به نظر مىآيد . زيرا لازم مىآيد بدن در حال تزايد ( با تغذيه ) رو به نقصان باشد و اين محال مىباشد .