فعل نيروى غذا رسان ( قوه غاذى ) با انجام سه فعل جزيى در بدن تحقق مىيابد :
1 . ) تحصيل ) و آن به دست آوردن گوهر بدن كه خون و خلط ( طبيعى ) است « 1 » كه ( آن دو ) با توان نزديك به فعليت شبيه عضو مىباشد ، گاه در مسير انجام اين وظيفه توسط نيروى غاذى اخلال مىگردد ، چنان كه در بيمارى « اطروقيا » « 2 » مشاهده مىشود و آن بيمارى فقدان غذا مىباشد ؛
2 . ) الصاق ) و آن عبارت است از اين كه غذاى به دست آمده بطور كامل غذاى بدن شود ؛ يعنى جزء بافت عضوى از بدن گردد و گاه - چنانچه در بيمارى استسقاى گوشتى « 3 » مشاهده مىشود - در انجام اين فعل توسط نيروى غاذى اختلال به وجود مىآيد ؛
3 . ) تشبيه ) و آن عبارت است از اين كه غذاى به دست آمده هنگامى كه جزيى از بافت اعضا قرار مىگيرد از هر جهت حتى در رنگ و شكل ( قوام ) مانند آن عضو گردد و گاه در انجام اين فعل توسط نيروى غاذى نيز اختلال مىشود ، چنان كه در بيمارى بَرَص ( پيسى ) و بَهَق « 4 » ديده مىشود ، در اين دو بيمارى تحصيل و الصاق تحقق دارد ، ولى تشبيه به عضو تحقق ندارد ( البته اين عارضه در اثر ناتوانى قوه مغيره است ، زيرا ) انجام اين فعل ( تشبيه ) به عهده نيروى تغييردهنده ، كه زير مجموعه نيروهاى غذارسان است ، مىباشد « 5 » . نيروى
هامش
( 1 ) خون با ديگر اخلاط موافق نظريه شيخ الرئيس غذاى بدن مىباشند و قيد « كه با توان نزديك . . . » شامل هر دو ( خون و خلط طبيعى ) مىباشد نه صرفا قيد خلط باشد در نتيجه مقصود از آن فقط خلط بلغم باشد .
( 2 ) اطروقيا بيمارى لاغرى بدن در اثر پايين بودن غذا يا نبود آن و يا ناتوانى نيروى جاذب آن ( نوعى كم خونى در بدن ) مىباشد .
( 3 ) قيد « گوشتى » دو نوع استسقاى ديگر را از شاهد بحث خارج كرد ؛ زيرا بيمارى استسقا سه گونه مىباشد : 1 . استسقاى لحمى ( گوشتى ( سيروز ) كه در اثر عدم انجام الصاق مواد غذايى وارد در بدن به بافت اعضاى آن ، بدن دچار خيز و ترهّل مىگردد ؛ 2 . استسقاى زقى ( مشكى ) كه در اثر تجمع آب در حفره شكم خيز مايع در آن مشاهده مىشود ؛ 3 . استسقاى طبلى كه در اثر تجمع باد در حفره شكم به وجود مىآيد .
( 4 ) برص و بهق دو بيمارى پوستى در بدن مىباشند درباره برص ( ويتيليگو ) گفته مىشود : سفيدى كه در سطح برخى از اعضاى بدن ظاهر مىگردد و گاه همه اعضا را در برمىگيرد به گونهاى كه رنگ همه بدن سفيد مىشود به اين برص ، برص منتشر مىگويند سبب بروز برص سوء مزاج عضو به سردى و چيرگى خلط بلغم بر خون غذارسان مىباشد در نتيجه قوه مغيره ناتوان از فعل تشبيه مىگردد و بهق سفيد ، لايه سفيد بر سطح پوست نه به سفيدى برص و بدون عمق ( بر خلاف برص ) سبب آن ، سبب ضعيف شده برص مىباشد . ( شرح اسباب و علائم ، ص 373 )
( 5 ) تفاوت نيروى مغيره با نيروى هاضمه در اين است كه هاضمه صورت نوعى غذا را تغيير مىدهد تا به شكل بافت عضوى نزديك گردد و نيروى مغيره به شكل بافت عضوى تغيير مىدهد تا صورت نوعى سابق از بين برود .