شاخه دوم به سوى ماهيچههاى شانه و نزديك آن فرود مىآيد و بيشتر آن در بين ماهيچه پهن روى شانه پراكنده مىگردد اين شاخه كه از مقدار متناسبى برخوردار است به صورت آويزان عبور مىكند تا خود را به مقصد برساند ؛
شاخه سوم « 1 » كه بزرگترين آن سه مىباشد از طريق ورود رگ سباتى به سوى بالا به طرف اعضاى احشايى بدن سرازير مىگردد و ( هنگام پايين رفتن ) با رگ سباتى توسط رباط بسته مىگردد ، آن گاه كه برابر حنجره قرار مىگيرد رشتههايى از آن منشعب مىگردد كه به ماهيچههاى رو به بالاى حنجره كه حنجره و غضروفهاى آن را بلند مىكنند ، عصب رسانى مىنمايند اين عصب وقتى از حنجره عبور نمود رشتههايى از آن رو به بالا مىآيد و به ماهيچههاى واروكننده پايين رو ، عصب رسانى مىنمايند . اين ماهيچهها در باز كردن و بستن غضروف طرجهالى نقش بسزايى دارند ، زيرا بناچار بايد ( طرجهالى ) به سوى پايين آيد ، لذا ( به دليل باز گشتن آن به بالا ) به اين عصب راجعه « 2 » مىگويند .
( سبب رويش نيافتن عصب راجعه از نخاع )
اين شاخه از مغز رويش مىيابد و به سوى پايين فرود مىآيد ، زيرا اگر قرار بود از اعصاب نخاعى رويش يابد و به سوى بالا رود از مبدأ خود ، كج و غير مستقيم به سوى
بالا مىرفت ، لذا اين آمادگى و توان را نداشت كه غضروف طرجهالى را محكم به طرف پايين بكشد .
( سبب رويش از زوج ششم )
اين شاخه از زوج ششم مغزى رويش يافته است ، زيرا آنچه در مغز از اعصاب نرم و مايل به نرم وجود دارد آنچه پيش از زوج ششم قرار گرفته « 3 » عصب رسانى به ماهيچههاى سر و صورت و اعضاى مرتبط با آنها را بر عهده دارد و زوج هفتم نيز قابليت رويش شاخه
هامش
( 1 ) عصب واگ (Vagus Nerve) .
( 2 ) عصب راجعه حنجره (Recurrent laryngeal) .
( 3 ) يعنى زوج پنجم و پيش از آن .