مىگردد و باقى آن از حجاب عبور مىنمايد و با شاخه عصب فرود آمده از بخش سوم « 1 » همراه مىگردد و آن دو در پردههاى احشايى « 2 » پراكنده مىگردند و در انتها به استخوان پهن ( لگن خاصره ) مىرسد .
7 . مبدأ زوج هفتم « 3 » از حد مشترك بين مغز و نخاع « 4 » مىباشد ، بيشتر آن در ماهيچههاى حركت دهنده زبان و ماهيچههاى مشترك بين غضروف تُرسى ( تيروئيدى ) و استخوان لامى پراكنده مىگردد و در پارهاى موارد بقيه آن در ماهيچههاى مجاور با اين ماهيچهها پراكنده مىگردند ، ولى هميشه اين چنين نيست . « 5 »
( سبب رويش عصب حركتى زبان از اين موضع )
از آنجا كه اعصاب ديگر مغزى براى عصب رسانى ( و اعطاى حس و حركت ) به اعضاى ديگر بدن گسيل گرديدهاند و از طرف ديگر ايجاد شكاف بيشتر در اين موضع و پايين آن شايسته نمىباشد ، بنا بر اين سزاوار اين بود كه عصب حركتى زبان از اين موضع آيد و عصب حسى آن از موضع ديگر .
فصل سوم : تشريح عصب نخاعى گردن و كانالهاى آن
عصبهايى كه از طناب نخاعى مىرويند و از مهرههاى گردن خارج مىگردند هشت زوج مىباشند :
1 . محل خروج زوج اول « 6 » از دو سوراخ مهره اول گردن مىباشد و تنها در ماهيچههاى سر پراكنده مىگردد ، اين عصب ، كوچك و باريك است ؛ زيرا ، چنان كه در تشريح استخوانها گفتيم ، رعايت احتياط در تنگى خروجى آن ضرورى مىباشد .
هامش
( 1 ) بزرگترين شاخه ( عصب واگ ) از زوج ششم .
( 2 ) مانند معده ، كبد ، طحال و كيسه صفرا .
( 3 ) عصب زير زبانى (Hypoglossal Nerve) عصب زير زبانى يك عصب حركتى است ، اين عصب از سطح قدامى بصل النخاع در بين هرم و زيتون خارج مىشود . . . . ( ضروريات آناتومى اسنل ، ص 248 ) .
( 4 ) يعنى موضعى در انتهاى مغز و ابتداى نخاع ( بصل النخاع ) .
( 5 ) در برخى انسانها چنين مىباشد .
( 6 ) عصب پس سرى كوچك (Lesser occipital) توزيع پوشش سر در خلف گوش ( ضروريات آناتومى اسنل ، ص 255 ) .