عصب راجعه را از خود ندارد ، زيرا مانند زوج ششم ، راست فرود نمىآيد « 1 » بلكه به ضرورت با كجى همراه مىباشد .
از آنجا كه شاخه عصب بالاروى راجعه به تكيه گاهى بس محكم ، شبيه به قرقره چرخ چاه نيازمند مىباشد كه عصب بالارو بدان نيرومند گردد و به دور آن بگردد ، لذا بايد داراى ويژگىهايى از قبيل راستى ، « 2 » سختى ، استحكام ، صيقلى و نزديكى ( به حنجره ) « 3 » داشته باشد و چيزى ( با اين ويژگىها ) مانند شريان بزرگ وجود ندارد و شاخه عصب بالاروى چپ رو از اين شاخهها با اين شريان برخورد مىنمايد ، در حالى كه اين شاخه ستبر و مستقيم مىباشد در نتيجه بر شريان خم مىگردد ، بدون اين كه به بستن زياد نياز داشته باشد .
اما شاخه عصب بالاروى راست رو با توصيف نخست ( ستبر و مستقيم ) با شريان بزرگ مجاور قرار نمىگيرد ، بلكه اين شاخه ، باريك است تا زير شاخههاى ديگر از آن منشعب گردد و صفت مستقيم بودن خود را نيز از دست داده است آن گاه كه به صورت اريب به سوى زير بغل متمايل گردد ، بنابراين بايد توسط رباطها ، رشتههاى فرعى آن به تكيه گاهى محكم بسته شود تا بدين وسيله آنچه از ستبرى و راستى از دست داده است به نوعى جبران گردد . حكمت دور بودن شاخههاى عصب راجعه از مبدأ خود اين است كه به تكيه گاه « 4 » خود نزديك گردد و ( دوم اينكه ) به واسطه اين فاصله ، نيرو و استحكام بيشترى كسب نمايد .
نيرومندترين شاخه عصب راجعه ، عصبى است كه در دو لايه « 5 » ماهيچههاى حنجره همراه شاخههاى عصب كمكى ، « 6 » پراكنده گرديده است ، سپس بقيه اين عصب ( از حنجره ) به سوى پايين فرود مىآيد و به زير شاخههايى منشعب مىگردد كه در پردههاى حاجز و سينه و ماهيچههاى آن دو ، و در قلب ، ريه ، وريدها ، و شريانهايى موجود در آنجا ، پراكنده
هامش
( 1 ) در صورتى كه كشيدن غضروف طرجهالى به عصب راست نيازمند مىباشد .
( 2 ) تا عصب دچار انحراف نگردد .
( 3 ) زيرا مقصد عصب راجعه حنجره مىباشد .
( 4 ) مقصود از « المتعلق » در اين تعبير ، تكيه گاه يعنى شريان بزرگ مىباشد ، ممكن است عضو مقصد يعنى حنجره مقصود باشد .
( 5 ) در نسخه آملى « بالعضلتين المطبقتين » مىباشد يعنى دو ماهيچه كه حنجره را مىبندد .
( 6 ) در بستن حنجره .