بخشى ديگر از سوداى زايد ، خاكستر بلغم و سوخته آن است ، اگر بلغم ، بسيار لطيف و آبكى باشد ، خاكستر آن به شورى و در غير اين صورت به ترشى يا گسى گرايش دارد .
بخش ديگر سوداى زايد ، خاكستر خون و سوخته آن است ، و مزه آن شور متمايل به اندكى شيرينى مىباشد .
آخرين بخش از سوداى زايد ، خاكستر سوداى طبيعى است ، اگر رقيق باشد ، خاكستر و سوخته آن بسيار ترش است ، مانند : سركه ، و روى زمين مىجوشد ، و بوى ترشى از آن استشمام مىگردد بطورى كه مگس و ساير حشرات از آن گريزان مىباشند ؛ و اگر غليظ باشد ترشى كمتر با اندكى گسى و تلخى دارد .
بنا بر اين اصناف سوداى تباه و پر خطر ، سه دسته مىباشد ، صفراء هرگاه سوخته گردد ، و بخش لطيف آن تحليل رود ، و دو دسته كه بعد از آن گفته شد « 1 » . ) يعنى ، خاكستر سوداى رقيق و خاكستر سوداى غليظ ) .
اما سوداى حاصل شده از خاكستر بلغم ، زيان آن ناچيز است و به كندى عمل مىكند و ناپسندى آن به مراتب كمتر است « 2 » .
پس هرگاه خلطهاى چهارگانه ، سوخته گردد ، از لحاظ تباهى و خطر ، به ترتيب
عبارتند از :
سوداى صفراوى ، كه شديدترين و بد آفتترين و فسادپذيرترين آنها مىباشد ، « 3 » ولى درمان پذيرتر است « 4 » اما دو دسته ديگر ( يعنى سوداى رقيق و غليظ ) آن كه ترشتر است ، ناپسندتر « 5 » ولى در صورت رسيدگى در مراحل اوليه بيمارى ، درمان پذيرتر مىباشد ، « 6 » و دسته سوم ( سوداى سوخته غليظ ) كه جوشش آن روى زمين كمتر ، و چسبندگى آن به اعضاى
هامش
( 1 ) اگر مىگفت : دو دسته اخير ، درستتر بود ، زيرا بعد از آن ، يعنى صفراى سوخته ، ذكر نشد ، بلكه در آخر گفته شد .
( 2 ) زيرا رطوبت بلغم از شدت و حدت سوختن مىكاهد .
( 3 ) زيرا صفراء از حدت و شدت و سرعت نفوذ بسيارى برخوردار مىباشد .
( 4 ) به سبب لطافتِ صفرا ، به سهولت از بدن دفع مىگردد ، لذا مدت زمان نضج آن نيز از ديگر اخلاط كمتر مىباشد .
( 5 ) اين ناپسندى به دليل رقت آن است كه باعث غوص و سرعت انتشار بيشتر آن در بدن مىگردد .
( 6 ) اين نيز به دليل همان رقت است كه در برابر درمان با سرعت بيشترى تحليل مىپذيرد .