غريزى ، بلغم را پخته ، گوارش داده و ( با تبديل به خون ) عضو را تغذيه مىنمايد « 1 » . چنانچه حرارت غريزى ، مىتواند باعث نضج و گوارش بلغم و اصلاح آن به خون گردد ، حرارت بيگانه نيز باعث عفونت و فساد بلغم در بدن ، مىگردد . « 2 »
اين جنبه از ضرورت ( تبديل به خون ) براى خلط بلغم مىباشد و دو خلطِ صفراء و سوداء ، در آن مشاركت ندارند ، زيرا گرماى غريزى ، تنها بلغم را به خون نيك اصلاح مىكند ؛ گرچه ( دو خلط ديگر ) در فساد و عفونى شدن توسط گرماى عارضى ( غير ذاتى و بيگانه ) با بلغم مشاركت دارند .
دوم : فايدة ديگر همراهى بلغم با خون ، مهيا سازى خون براى تغذيه اعضاى بلغمى مزاج بدن ، مانند : مغز ، است ، كه بايد در خون غذا رسان بدان ، بهرهاى معيّن از بلغم فعال موجود باشد ، اين جنبه از ضرورت براى دو خلطِ صفراء و سوداء نيز وجود دارد .
اما نياز انتفاعى ( و غير ضرورى ) براى خلط بلغم در بدن ، ترى بخشى به مفاصل و اعضاى پر حركت بدن مىباشد ، در نتيجه براى عضو در اثر حركت و اصطكاك ، خشكى عارض نمىگردد ، اين منفعتى نزديك به ضرورت است .
ب . بلغم غير طبيعى ، و آن داراى انواع متعددى است « 3 » :
1 . بلغم مخاطى ، بلغم زايدى كه از حيث قوام متفاوت است ، و اين تفاوت در هيأت و قوام در حس نيز مشهود است ؛
2 . بلغم خام ، بلغمى كه در نگاه سطحى قوام يكدستى دارد ، ولى در واقع ، قوام پيوسته و يكسانى ندارد « 4 » ؛
هامش
( 1 ) در صورتى كه خلط بلغم مانند دو خلط ديگر در عضوى ( مفرغه ) نگهدارى مىگرديد ، چنين نفعى بر آن مترتب نبود .
( 2 ) اين عبارت گويا در حاشيه بوده است و به سهو وارد متن گرديده است . ( شرح آملى ، ص 120 )
( 3 ) بلغم غير طبيعى ، دو گونه تظاهر پيدا مىكند ، از حيث هيئت و قوام و از حيث طعم و مزه ، ( همه اقسام بلغم سفيد مىباشند ) لذا به همين دو گونه نيز شناخته و تقسيم مىگردد .
( 4 ) بلغم خام و ناپخته است ، كه حرارت در آن هيچ ثأثيرى نگذاشته ، و در نگاه سطحى نيز تغييرى در آن محسوس نمىباشد ؛ لذا از بلغم مخاطى ، سردتر مىباشد .