3 . رطوبتى كه به تازگى انعقاد عضوى يافته ، و آن غذايى است كه به لحاظ مزاج و شباهت عضوى ، به گوهر عضو تبديل گرديده ، ولى هنوز قوام كامل نيافته است « 1 » ؛
4 . رطوبتى كه از بدوّ تولد در اعضاى اصلى بدن داخل گرديده و باعث پيوستگى اجزاى عضو مىگردد ، منشأ اين رطوبت ، نطفه است و منشأ نطفه از اخلاط مىباشد . « 2 »
اجناس چهارگانه اخلاط
مىگوييم : رطوبتهاى خلطى نيز شامل پسنديده و ناپسند ( زايد ) منحصر در چهار جنس مىباشند . « 3 »
1 . جنس خون ، برترين خلط است ؛
2 . جنس بلغم ؛
3 . جنس صفراء ؛
4 . جنس سوداء .
خون :
خون ، با مزاج گرم وتر به دو گونه طبيعى و ناطبيعى تقسيم مىشود :
الف . خون طبيعى ، سرخ رنگ ، بوى تعفّن ندارد ، « 4 » بسيار شيرين « 5 » ) و با اعتدال قوام « 6 » ) مىباشد .
هامش
( 1 ) اين رطوبت در حقيقت همان رطوبت شبنمى قسم دوم است كه در حال انعقاد عضوى است ولى قوام تمام نيافته است ، و گرنه از رطوبت خارج شده و جزيى از بافت عضو محسوب مىگردد .
( 2 ) لذا به اين رطوبت ، رطوبت منوى ( ناشى از منى ) اطلاق مىگردد .
( 3 ) از اخلاط ، تعبير به اجناس شد و از رطوبتهاى ثانوى ، تعبير به اصناف شد ، زيرا بين اخلاط ، اختلاف جوهرى وجود دارد و علاوه بر آن هر خلط ، اقسام متعددى دارد ، بر خلاف رطوبتهاى ثانوى كه بين آنها تفاوت جوهرى ديده نمىشود ، مثلًا صنف دوم در ابتداى هضم چهارم شكل مىگيرد ، و صنف سوم در انتهاى آن تحقق مىيابد پس تمايز جوهرى بين آن دو ديده نمىشود .
( 4 ) بوى ناخوشايندى ندارد ، زيرا تعفن از استيلاى حرارت بيگانه ، ناشى مىگردد و بىبويى از استيلاى سردى ، لذا از خون ، نوعى بوى خوش استشمام مىگردد .
( 5 ) بسيار شيرين ، نسبت به اخلاط ديگر نه اين كه مانند عسل شيرين باشد .
( 6 ) از ويژگى خون « اعتدال قوام » آن بين رقّت صفراء و غلظت سوداء مىباشد ، اين ويژگى در متن قانون نيامده ولى از مباحث آينده معلوم مىگردد .
ابن سينا با اين كه منافع اخلاط ديگر را بيان نموده است ، از بيان منافع خون طبيعى ، صرف نظر نموده است ، براى كامل شدن مبحث ، منافع خون طبيعى را يادآور مىشويم :
الف . تغذيه بدن ؛ ب . ايجاد حرارت در بدن ؛ ج . تكوّن روح طبى از بخش لطيف خون ، لذا افراط در خون گيرى باعث عوارضى مانند : غشى و افت نبض مىگردد ؛ د . نشاط و زيبايى پوست ؛ ه - . سازگارترين خلط با طبيعت بدن ، لذا طبيعت از هدر رفتن آن دريغ دارد ، و استفاده از مسهل براى تخليه خون ممنوع و مخاطره آميز مىباشد . ( گزيده از شرح آملى ، ص 116 )