ج . اسباب احوال بدن از خوردن ، آشاميدن ، هواها ، آبها ، سرزمينها ، خانهها ، استفراغ ، احتباس ، پيشهها ، عادات ، حركتهاى بدنى و نفسانى ، سكونها ، سنها ، جنسيت ، و اسباب بيگانه وارد بر بدن .
( د . علايم و نشانهها ) « 1 »
2 . بخش عملى
الف . تدبير خوردن و آشاميدن ، انتخاب هوا ، اندازه گيرى حركتها و سكونها ؛
ب . درمان با داروها .
ج . معالجه با دست براى حفظ تندرستى و درمان هر بيمارى .
اكنون طبيب بايد به مقتضاى حرفه پزشكى نسبت به بعضى از موضوعات « 2 » تنها تصور شناختى و علمى « 3 » داشته باشد و سپس وجود آنها را همان گونه كه نزد دانشمند طبيعى پذيرفته شده ، تصديق نمايد ، ولى در پارهاى از موضوعات بايد در حرفه پزشكى ، براى اثبات آنها برهان بياورد ، پس در آن بخش از موضوعات كه براى اثبات آن نياز به دليل ندارد ، مانند : مبادى ، پيروى از دانشمند علم طبيعى لازم است ، زيرا بطور كلى مبادى علوم جزيى « 4 » ) مانند طب ) پذيرفته شده و در علوم ديگرى كه مقدمتر است به اثبات رسيده ، مبادى همه علوم اين چنين است و در نهايت به حكمت أولى كه علم " ما بعد الطبيعه " گفته مىشود ، منتهى مىگردند .
هامش
( 1 ) در اينجا قسم چهارم از بخش نظرى « علايم » از قلم نساخ افتاده كه ابن سينا در آموزش سوم از فن دوم آن را بحث خواهد نمود .
( 2 ) موضوعات علم طب مانند علوم ديگر دو گونه است : الف . پيش فرض و به تعبير رايج اصول موضوع ؛ ب . موضوعات برهانى كه بايد براى اثبات آنها در علم ، اقامه برهان و استدلال نمود .
( 3 ) تصور شناختى و علمى ، يعنى شناخت تعاريف ( حد و رسم ) .
( 4 ) علم جزيى به علومى اطلاق مىشود كه موضوع آن جزيى و خاص است ، مانند : بدن انسان كه موضوع علم طب مىباشد ؛ و علم كلى موضوع آن كلى و عام است ، مانند : فلسفه كه موضوع آن هستى مىباشد .