تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قانون در طب ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
بيمارىها و سبب‌هاى خاص « 1 » و علايم آن ، و شيوه درمان بيمارى و حفظ تندرستى ، اين مباحثى است كه در صورت خفا بايد براى اثبات آن به برهان استدلال نمود ؛ بطورى كه به تفصيل درباره ابعاد بيمارى « 2 » و مقدار آن ( شدت و ضعف ) و مرحله زمانى آن « 3 » ) ابتداى بيمارى ، تزايد ، و . . . ) سخن گفت . با توجه به آنچه گفته شد ، اگر جالينوس براى اثبات موضوعات بخش اول ( مبادى ) دليل اقامه كند ، نبايد به اعتبار اين كه طبيب است از وى پذيرفت ، بلكه بدان سبب كه دوست دارد فيلسوف باشد « 4 » ، اجازه دارد در اين موضوعات اظهار نظر كند ، مانند فقيه اگر بخواهد درستى وجوب تبعيت از اجماع را اثبات كند نبايد به اعتبار فقيه بودن چنين كند ، بلكه به اعتبار متكلّم « 5 » بودن مىتواند استدلال كند ، زيرا بر طبيب به حيثيت طب و بر فقيه به حيثيت فقه روا نباشد ، بر اثبات اين گونه موضوعات دليل اقامه كند كه مستلزم دَوْر باطل « 6 » مىگردد .
هامش
( 1 ) قيد خاص ، براى خارج كردن سبب‌هاى كلى بيمارى ؛ مانند : سبب مادى ، سبب فاعلى و . . . كه طبيب بايد بدون اقامه برهان بپذيرد . ( 2 ) تفصيل در ابعاد بيمارى يعنى حد و فصول بيمارى را تبيين كند ؛ مثلًا از نظر سبب بيمارى از جنس اعلاى آن شروع نمايد ، آيا سبب سوءمزاج است ؟ آيا سوءمزاج مادى است ؟ آيا سوءمزاج صفراوى است ؟ نوع آن را مشخص كند . اعراض و علائم آن را به تفصيل بيان كند تا از ديگر بيمارىها تمييز داده شود . ( 3 ) نسخه بولاق « توفيته » مىباشد كه معناى روشنى ندارد ، لذا از نسخه آملى ، ص 34 استفاده شد ؛ يعنى « توقيته » كه اشاره به مرحله زمانى بيمارى است ، كه نحوه تدبير ، تغذيه و درمان در مراحل چهارگانه بيمارى متفاوت مىباشد چنان كه پيش از اين نيز اشاره شد . ( 4 ) اين كه جالينوس دوست دارد فيلسوف باشد بنا بر حكايتى است كه در كتاب‌هاى تاريخى نقل شده كه رسم چنين بود هركس در همه اجزاى فلسفه كتابى تأليف مىنمود ، ملقّب به فيلسوف مىگرديد و جالينوس در اين زمينه كتابى نوشت و آن را بر پادشاه زمان خود عرضه داشت و از وى آن لقب را در خواست نمود ، پادشاه از فهم آن اظهار بىاطلاعى كرد و آن را براى فيلسوف زمان فرستاد و وى پس از مطالعه آن اظهار نظر نمود كه مصنف اين كتاب ، سزاوار لقب فيلسوف نمىباشد و او مردى طبيب است ، لذا ابن سينا گويا به اين حكايت تاريخى اشاره دارد . ( تحفه سعديه ، ص 53 ) ( 5 ) متكلّم ، عالم علم كلام را گويند و مبادى علم فقه در علم كلام اثبات مىگردد ، كه امروزه علم اصول متكفّل بدان مىباشد . ( 6 ) اگر طبيب بخواهد « مبادى » را به كمك مسائل علم طب اثبات كند ، در حالى كه اثبات مسائل طب خود متوقف بر مبادى است ، اين مستلزم دور مىباشد .
قانون در طب ( فارسى ) — صفحة 292 | أبو علي سينا / عليرضا مسعودى