نيشابور مىباشد ، ( 1 ) اين مرد در خواب ديد كه مردى به وى ميگويد : فرزند رسول خدا اينك در خراسان است ، و از وى چارهء درد خود را بخواه ، شايد وى داروئى به تو دهد و از اين رنج رهائى پيدا كن .
وى از خواب بيدار شد و فورا خود را به نيشابور رسانيد .
هنگام ورود به نيشابور به او گفتند حضرت رضا ( ع ) از نيشابور بيرون شد ، و اينك در رباط سعد است وى از نيشابور خود را برباط سعد رسانيد و خدمت امام رضا ( ع ) رسيد و جريان كار را براى آن جناب شرح داد ، و در ضمن از امام ( ع ) شفاء درد خود را طلب كرد .
حضرت رضا ( ع ) دستوراتى به او دادند و او عمل كرد و از آن مرض مزمن نجات يافت . « 1 »
( 2 ) حضرت رضا ( ع ) در سناباذ
( 3 ) عبد السلام بن صالح هروى گويد : هنگامى كه امام رضا ( ع ) وارد سناباذ شد به كوهى كه از آن سنگ ميتراشند تكيه كرد و فرمود : خداوندا مردم را از اين كوه سود برسان و در غذاهائى كه در ظرفهاى سنگى اين كوه مىپزند بركت قرار بده ، سپس حضرت رضا ( ع ) فرمان دادند از اين كوه براى آن حضرت نيز ديگهائى بسازند .
براى آن جناب چند ديد از كوه تراشيدند ، و سپس وارد سناباذ شد و در منزل حميد بن قحطبه طائى نازل شد و وارد قبه هارون الرشيد گرديد .
امام عليه السلام با دست خود خطى در نزد قبر هارون كشيد . و فرمود : من در اين جا دفن خواهم شد ، و زود است كه شيعيان من در اين جا رفت آمد كنند ، سپس
هامش
( 1 ) به كتاب امامت شمارهء 283 مراجعه شود .