( 1 ) حضرت رضا ( ع ) در ده سرخ
( 2 ) امام رضا ( ع ) از نيشابور برآمد ، هنگامى كه نزديك « ده سرخ » رسيد گفته شد : يا ابن رسول اللَّه آفتاب به وسط السماء رسيده آيا نماز نمىگزاريد ؟ .
حضرت از مركب فرود آمد و فرمود : براى من آب بياوريد ، گفتند : همراه آب نداريم ، امام رضا ( ع ) با دست خود زمين را شكافت ، و از زمين آب جوشيد و حضرت رضا با همراهان از آن آب وضو گرفتند و آن آب تا اين زمان باقى است . « 1 »
( 3 ) امام رضا ( ع ) در رباط سعد
( 4 ) ابو احمد عبد الرحمن معروف به صفوان گويد : كاروانى از خراسان به طرف كرمان حركت كرد ، در بين راه دزدان راه را بر آنها بستند ، از ميان كاروانيان مردى را به گمان اينكه پول زيادى دارد گرفتند و او را مقيد ساخته با خود بردند .
اين مرد مدتى در دست آن دزدان گرفتار بود و مورد شكنجه و آزار قرار مىگرفت .
راهزنان او را از اين جهت اذيت ميكردند تا وى محل پولهاى خود را ابراز كند و بدين وسيله جان خود را از دست آنان نجات دهد .
دزدان او را در برف حبس كرده و آزارش ميدادند ، يكى از زنان راهزنها بر اين مرد ترحم كرد و او را آزاد ساخت ، اين مرد از آن ناحيه فرار كرد ، در اثر زجر و شكنجه لبها و زبانش فاسد شده و از بين رفته بود ، و قدرتش را از دست داده و توانائى نداشت سخن بگويد .
شخص مزبور از كرمان به خراسان مراجعه كرد و شنيد حضرت رضا ( ع ) در
هامش
( 1 ) يعنى زمان صدوق