( 1 ) 26 - مرزبان بن عمران اشعرى
( 2 ) 32 - مرزبان بن عمران گويد : از حضرت رضا ( ع ) پرسيدم ميخواهم مسأله بزرگى از شما بپرسم ، فرمود : بپرس ، مرزبان گفت : من از شيعيان شما هستم و نامم در دفتر شما هست ؟ .
فرمود : آرى .
( 3 ) 27 - مسافر ، غلام امام رضا عليه السلام
( 4 ) 33 - محمد بن عيسى گويد : مسافر ميگفت : حضرت رضا ( ع ) در خراسان به من فرمودند : نزد ابو جعفر برويد كه وى امام شما مىباشد .
( 5 ) 28 - ميثم تمار
( 6 ) 34 - كشى گويد : حضرت رضا عليه السلام از پدرانش عليهم السلام روايت كرده كه ميثم تمار خدمت على عليه السلام آمد و خواست آن حضرت را ملاقات كند .
در جواب او گفته شد كه على خوابيده است ، در اين هنگام ميثم فرياد زد و گفت : بيدار باش اى كسى كه به خواب رفتهاى ! به خداوند سوگند محاسنت از خون سرت رنگين خواهد شد ، على عليه السلام بيدار شد و فرمود : ميثم را اجازه دهيد وارد شود .
على عليه السلام فرمود : به خداوند سوگند راست گفتى ، و تو نيز دست و پايت بريده خواهد شد و زبانت قطع خواهد گرديد ، و روى يك درخت خرما در كناسه كوفه آويخته خواهى شد ، و همچنين خالد بن مسعود ، و حجر بن عدى ، و