ركعت نماز گذارد ( 1 ) يك مار سياه پيدا شد و به محل سجده رفت ، هنگامى كه آن مرد به سجده رفت مار در گردن او پيچيد و سپس در پيراهن او قرار گرفت .
سپس فرمود : من نيز يك روزى از « فرع » مىآمدم ، هنگام نماز از مركب پائين آمدم ، و رفتم در كنار يك بوته نماز بگذارم ، پس از اينكه يك ركعت نماز گزاردم ناگهان يك افعى به طرف من آمد ، من نماز خود را تمام كردم و توجهى به آن مار بزرگ ننمودم .
مار به من نزديك شد و بعد رفت در زير علفها پنهان شد ، بعد از فراغ از نماز و دعا به همراهان خود گفتم : مار در زير علفها پنهان شد ، و هر كس از خداوند بترسد خداوند او را كفايت مىكند .
( 2 ) 23 - محمد بن ابى زينب ابو الخطاب اسدى
( 3 ) 27 - ابو يحيى الواسطى گويد : حضرت رضا ( ع ) فرمود : ابو الخطاب محمد بن ابى زينب مطالب دروغ به امام صادق عليه السلام نسبت ميداد و خداوند حرارت آهن را به او چشانيد .
( 4 ) 24 - محمد بن سنان
( 5 ) 28 - محمد بن سنان گويد : از درد چشم به حضرت رضا عليه السلام شكوه كردم ، كاغذى برداشت و در آن چيزى نوشت و به من فرمود : همراه خادمى نزد ابو جعفر فرزندش برويم ، به اتفاق خادم نزد آن جناب رفتيم .
خادم نامه را باز كرد و در مقابل ابو جعفر عليه السلام نهاد ، ابو جعفر نامه را ميخواند و سر خود را به طرف آسمان بلند ميكرد و چيزى ميگفت ، در اين هنگام درد چشم من خوب شد ، سپس عرض كردم خداوند تو را شيخ اين امت قرار دهد همانطور