محمد بن اكثم نيز مصلوب خواهند شد .
( 1 ) ميثم گويد : در نفس خود گفتم : على علم غيب ميگويد عرض كردم : يا امير المؤمنين اين حوادث پيش خواهد آمد و ما چند نفر گرفتار خواهيم شد .
فرمودند : آرى به پروردگار كعبه من اين اخبار را از حضرت رسول ( ص ) شنيدهام و او اين حوادث را براى من بيان داشته و تعريف كرده است .
گويد : عرض كردم كدام افراد مرا به دار خواهند زد ، فرمود : مردى سركش و ستمكار و فرومايه فرزند كنيز بدكار عبيد اللَّه بن زياد تو را خواهد كشت .
گويد : ما به اتفاق به طرف كناسه ميرفتيم و او از كنار آن درخت خرما ميگذشت و ميفرمود : اى ميثم تو را با اين درخت داستانى است .
راوى گويد : پس از اين كه عبيد اللَّه بن زياد والى كوفه شد و در كوفه مستقر گرديد ، يكى از روزها از كناسه عبور كرد و علمش بر شاخههاى آن درخت گير كرد و پاره شد ، عبيد اللَّه تطير كرد و دستور داد آن درخت را قطع كردند .
يكى از نجاران كوفه آن درخت را خريد و او را چهار قطعه كرد ، ميثم گويد : به فرزندم صالح گفتم : يك ميخ آهنين بردار و نام من و پدرم را روى يكى از ساقههاى آن نقش كن .
چند روز از اين واقعه گذشت گروهى از مردم بازار آمدند و گفتند : اى ميثم با ما حركت كن نزد امير برويم و از رئيس بازار شكايت كنيم و بخواهيم او را از بازار عزل كند ، و ديگرى را براى بازاريان تعيين كند .
ميثم گويد : من سخنگوى آن مردم بودم ، هنگامى كه در نزد ابن زياد سخن ميگفتم وى از سخنان من اظهار شگفتى كرد ، و از گفتارم سخت ناراحت شده بود .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 795
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٧٩٥