( 1 ) در اين هنگام عمرو بن حريث گفت : اى امير اين سخنگو را ميشناسى ؟ گفت :
او كيست ؟ .
عمرو گفت : اين ميثم تمار دروغگو است ! عبيد اللَّه بن زياد كه تكيه داده بود برخاست و گفت : چه ميگويد ؟ ! گفتم : اى امير دروغ ميگويد ، بلكه من راستگو و غلام مردى راستگو هستم .
عبيد اللَّه گفت : بايد از على بن ابى طالب بيزارىجوئى و او را فحش دهى و از عثمان تعريف و تمجيد كنى ، و اگر نه دست و پايت را خواهم بريد و به دارت خواهم زد .
ميثم گويد : من در اين هنگام گريه كردم و گريهام از سخنان او بود نه از تهديد بقتل گفتم : به خداوند سوگند من از تهديد شما گريه نكردم ، بلكه از گفتههايت گريه نمودم .
روزى كه سيد و مولاى من على عليه السلام خبر داد كه مرا با دست و پاى بريده بردار خواهند آويخت در ابتداء شك كردم ، گفت : مولايت چه گفت ؟ ميثم گفت :
مولايم خبر داد كه فرزند كنيز بدكار عبيد اللَّه بن زياد تو را پس از قطع دست و پا بدار خواهد آويخت .
عبيد اللَّه پس از شنيدن اين سخن در خشم و غضب آمد و گفت : به خداوند سوگند اكنون دست و پايت را قطع خواهم كرد ، و زبانت را خواهم گذاشت تا كذب مولايت آشكار گردد ، فورا دستور داد دست و پاى او را قطع كردند و سپس امر كرد بر دارش زنند .
ميثم در بالاى دار فرياد زد اى مردم هر كس ميخواهد از علوم و اخبار على ابن ابى طالب عليه السلام مطلع گردد ، حاضر شود تا مطالبى براى شما نقل كنم .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 796
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٧٩٦