بزرگ فرا گرفت ، ( 1 ) پس از اينكه صبح شد تشريف آوردند و نزد اهل و عيال رفتند ، و با ام احمد گفتگو كردند .
امام رضا عليه السلام به ام احمد فرمودند ودائع پدرم را بياور .
در اين هنگام ام احمد فريادى كشيد و دست بر چهره خود زد و گريبان چاك نمود ، و گفت : به خداوند سوگند كه سيد من درگذشت .
حضرت رضا عليه السلام او را از گريه كردن بازداشت ، و فرمود : از اين موضوع سخن نگو و چيزى اظهار مكن ، تا آنگاه كه خبر از طرف والى منتشر گردد .
ام احمد كيسهاى بيرون آورد كه در او دو هزار و يا چهار هزار دينار بود و آن كيسه را به حضرت رضا تسليم كرد .
ام احمد گفت : هنگامى كه موسى بن جعفر را از مدينه بيرون بردند ، آن حضرت كيسهاى به من دادند ، و فرمودند : اين را نگهدارى كنيد ، و كسى را از آن اطلاع ندهيد ، تا آنگاه كه از دنيا بروم ، هر گاه از دنيا رفتم هر يك از فرزندان من كه اين كيسه را از تو طلب كردند كيسه را به او بده و بدان كه من مردهام .
اينك به خداوند سوگند علامتهاى سيد من آشكار شد و معلوم شد كه وى وفات كرده است .
حضرت رضا عليه السلام امانت را از وى گرفت و گفت : در اين مورد سكوت كنيد تا خبر وارد شود .
امام عليه السلام از منزل بيرون شد و ديگر براى خواب آنجا نيامد .
چند روز از اين قضيه گذشت كه خبر مرگ آن حضرت به مدينه رسيد ، و
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 367
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص٣٦٧