( 1 ) حضرت رضا عليه السلام فرمود : اگر بخواهم با تو مناظره ميكنم ، و از تو چيزى نميپرسم ، خداوند متعال به من نيروئى داده كه بدان وسيله مخلوقات خود را مطيع ما ساخته است .
اكنون به چشم خود ديدى كه شيرهاى پرده چه كارى انجام دادند ، فقط جهال مردم هستند كه به اين گونه امور توجهى ندارند ، مردم در اين مورد زيان كردهاند و حقوق ما را نشناختهاند و خود را از اين فيض بىبهره كردهاند .
خداوند مقدرات و تدبيراتى دارد ، و مرا فرمان داده است تا با تو در مورد خلافت مناظره نكنم . و ما با تو در ظاهر روى موافق نشان داديم ، و پيشنهاد تو را پذيرفتيم ، همانطور كه يوسف با فرعون مصر همكارى كرد و در ظاهر با وى كار ميكرد .
مامون پس از اين همواره گرفتار و ناراحت و محزون بود ، تا آنگاه كه حضرت رضا عليه السلام ديده از جهان فرو بست .
( 2 ) 26 - عبد اللَّه بن محمد هاشمى گويد : بر مامون وارد شدم مرا پهلوى خود نشانيد و كسانى كه در نزد او بودند همه را بيرون كرد ، پس از آن دستور داد غذا آوردند و ما با او غذا خورديم ، سپس امر كرد عطر آوردند و خود را خوشبو ساختيم بعد از اين پردهاى زدند ، و عدهاى در پشت پرده اجتماع كردند .
مامون به يكى از افراد پشت پرده دستور داد كه در بارهء كسى كه در طوس دفن شده مرثيه بخوانند ، در اين هنگام فرياد زنى را از پشت پرده شنيدم كه ميگفت :
سقيا لطوس و من أضحى بها قطنا * من عترة المصطفى أبقا لنا حزنا