خطا كردهايم اين هم گذشته است ، و اگر با انتخاب او به وليعهدى خود را به هلاكت نزديك كردهايم از اين هم چارهاى نيست ، ( 1 ) و اكنون نبايد ما در بارهء او سهل انگارى كنيم ، بلكه بايد اندك اندك از مقام و منزلتش كاهش دهيم ، و به مردم بفهمانيم كه او شايستگى اين امر را ندارد ، پس از آن تصميم قطعى را در بارهء او اتخاذ كنيم و خود را از او نجات دهيم .
مرد ساعى به مأمون گفت : يا امير المؤمنين مرا واگذار با او مجادله كنم ، من او و يارانش را مجاب خواهم كرد و از قدر و منزلت او خواهم كاست ، و اگر از ترس تو نبود من او را از مقامش پائين مىآوردم ، و براى مردم روشن مىكردم كه وى چيزى در دست ندارد و شايستگى اين مقام را نداشته است .
مامون گفت : من چيزى را از اين دوستتر ندارم ، تو اينك هر نظرى در اين مورد دارى اجرا كن ، وى گفت : امر كن همه بزرگان مملكت و رجال كشورى و لشكرى و فقهاء و قضاة در مجلسى گرد هم آيند ، و من در حضور آنان با او مجادله كنم و او را مجاب سازم ، تا موقعيتى را كه تو براى او فراهم كردهاى و مقام و منزلتى كه براى وى انتخاب نمودهاى متزلزل گردد و عدم لياقت او بر همگان مسلم شود .
راوى گويد : همه بزرگان و رجال علم و دين و سياست را گرد آورد ، و خود در جاى خويشتن قرار گرفت ، و حضرت رضا عليه السلام را نيز در جاى خود قرار داد .
پس از اين كه همه در جاى خود قرار گرفتند و مجلس آرام يافت آن مرد آمد و با حضرت رضا آغاز سخن كرد ، و گفت : مردم از تو قصهها و داستانهائى نقل ميكنند و در وصف و مدح تو زيادهروى مينمايند و اگر تو خود اين سخنان را بشنوى از آن برائت حاصل ميكنى .
اخبار و آثار حضرت امام رضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: عزيز الله عطاردى
ص١٤٨