حدوث كلام
عقل و نقل در اين حكم كه سخن خداوند حادث است و ازلى نيست همگامند ؛ زيرا كلام مركب از حروف و صداهايى است و ناممكن است كه دو حرف در شنيدن در يك مرتبه حضور داشته باشد . پس بايد يكى پيشتر از ديگرى حضور و وجود يابد . بنا بر اين يكى از دو حرف پيشىگيرنده ( سابق ) و ديگرى پيشى گرفته شده ( مسبوق ) است و مسبوق حادث است . از سوى ديگر آنچه بر حادثى پيشى گرفته باشد و ميان آن دو ، زمان متناهى و محدود فاصله باشد خود نيز حادث است : خداوند فرموده است : « هيچ ذكر محدثى از خدايشان بر آنها نيامد . . . » « 1 »
اشاعره در اين مقام نيز با حكم عقل عناد ورزيدهاند و كلام خداوند را قديم دانستهاند كه از ازل پيوسته با او بوده است . به رأى ايشان خداوند در ازل خردمندانى را مخاطب ساخته كه معدوم بودهاند . چنين سخنى در نهايت حماقت است . هر كه در خانه خود بنشيند و با شخصى سخن بگويد كه وجود ندارد عاقلانش ديوانه انگارند . پس چگونه اشعريان چنين صفاتى را به خدا نسبت مىدهند ؟ چگونه ممكن است خداوند در ازل بگويد : « اى مردم خداى خود را بپرستيد . » « 2 » در حالى كه مخاطبى وجود ندارد ؟
خطاب كند « كسانى كه ايمان آوردهايد . » « 3 » « نماز را بر پاى داريد . » « 4 » « اموال يك ديگر را نخوريد . » « 5 » ، « فرزندانتان را نكشيد . » « 6 » « به پيمانها وفا كنيد . » « 7 »
هامش
( 1 ) . انبياء : 2 .
( 2 ) . بقره : 21 .
( 3 ) . بقره : 104 .
( 4 ) . بقره : 43 .
( 5 ) . نساء : 29 .
( 6 ) . انعام : 151 .
( 7 ) . مائده : 1 .