باب سوّم : صفات خداوند
« 1 »
خداوند بر هر مقدورى تواناست
آنچه سبب تعلق قدرت به مقدور مىشود ، امكان است ؛ پس خداوند به هر چه قدرت به آن تعلق گيرد قادر است . برخى از جمهور با اين رأى مخالفت كردهاند . گروهى گفتهاند خداوند بر مثل مقدور بنده ، توانايى ندارد . قومى ديگر خداوند را در غير مقدور بندگان ناتوان دانستهاند . جمعى او را بر انجام زشتىها ناتوان پنداشتهاند و گروهى بر آن رفتهاند كه خداوند نمىتواند علومى را كه به طريق اكتسابى مىآموزيم به گونهاى پديد آورد كه براى ما فطرى و ضرورى باشد . « 2 »
هامش
( 1 ) . در بحث صفات خدا كه بحث بسيار مهمى در فلسفه و كلام اسلامى است ، گاه سخن از اثبات يا نفى برخى صفات است كه آنها را صفات ثبوتى و سلبى گويند و گاه پژوهش در باره نحوه ارتباط صفات با ذات حق است . خواننده مىتواند به كتب معتبر ، بويژه جلد ششم اسفار مراجعه كند .
علّامه در هر دو باب به اقتضاى هدف خود تحقيق كرده است . از صفات ثبوتى و سلبى به ميزان نيازى كه به نقض رأى مخالفان داشته ، سخن گفته و چون اشاعره صفات حق را زائد بر ذات و قديم مىدانستهاند ، علّامه در ابطال كلام نفسى و حدوث كلام و زائد نبودن بقاء بر ذات استدلال كرده است . ( م )
( 2 ) . مقصود علّامه از جمهور ، همهء مخالفان اماميه در مسأله امامت است . امامت بزرگترين مطلبى است كه امت در آن با يك ديگر به نزاع برخاستهاند و بر هيچ اصلى چون آن تيغ نياهيختهاند .