ديگرى تعلق نمىگيرد كه فاعل در اعمال خود ، مختار و آزاد است .
سوگندى كه بىقصد بر زبان جارى شود و در قلب قصد قسم خوردن نباشد ، معتبر نيست . چنين سوگندى مانند آن است كه كسى تصميم به گفتن ، آرى به خدا را داشته باشد اما بر زبانش ، نه به خدا ، جارى شود . اين سوگند معتبر نخواهد بود و كفارهاى بر او واجب نيست . ابو حنيفه كفاره را واجب مىداند « 1 » ، اما خداوند مىفرمايد : « خدا شما را به سبب سوگندهاى لغوتان بازخواست نمىكند . » « 2 »
4 - كفش و كلاه ، در پوشش كافى نيست .
شافعى آنها را بسنده مىداند « 3 » اما خداوند فرموده است : « يا پوشاندن آنها » « 4 » و به كسى كه ديگرى را كفش يا كلاه بخشيده ، پوشاننده او نمىگويند .
5 - اگر شخصى سوگند ياد كند كه در اين خانه زندگى نمىكنم . پس از سوگند ، كمترين مدت سكونت او در آن خانه ، شكستن قسم است .
مالك ، اين زمان را يك روز و يك شب سكونت مىداند . « 5 » او با عرف مخالفت ورزيده و سوگند مبنى بر عرف لغوى يا عرف اصطلاحى يا شرعى است و به هر معنا ، حق با ماست .
6 - اگر سوگند خورد كه در اين خانه زندگى نمىكنم و با خانوادهء خود در آن باشد و خود آنجا را ترك كند سوگند را بجا آورده گرچه خانواده و مالش را انتقال ندهد .
مالك مىگويد زندگى كردن به خود و خانوادهاش وابسته است اما به مال ربطى
هامش
( 1 ) . الهدايه ، ج 2 ، ص 54 و الفقه على المذاهب ، ج 2 ، ص 59 .
( 2 ) . بقره : 225 .
( 3 ) . ابن حزم از شافعى روايت كرده است ، همچنين جصاص در احكام القرآن ، ج 2 ، ص 460 .
شافعيان در اين مطلب با امام خود مخالفت ورزيدهاند ( بنگريد به الفقه على المذاهب ، ج 2 ، ص 83 ) .
( 4 ) . مائده : 89 .
( 5 ) . اعتراف فضل و الفقه على المذاهب ، ج 2 ص 113 .