تناقض است .
وانگهى به اجماع صحابه ، كلمه خطا در باره اجتهاد به كار مىرفته است . ابو بكر در باره « كلاله » گفته بود : « من به رأى خود حكم مىدهم . اگر در واقع صحيح بود ، از سوى خداست و اگر خطا كردم از جانب من و شيطان است و خدا و پيامبرش از آن پيراسته و بيزارند . » « 1 » عمر نيز به كاتب خود گفت : « بنويس كه اين حكم ، رأى عمر است ؛ اگر خطاست ، از اوست و اگر صواب است از خداست . » « 2 »
در ماجرايى كه عمر مردم را از نهادن مهريههاى سنگين نهى كرده بود زنى به او گفت : آيا از سخن تو پيروى كنيم يا از كلام خدا : « اگر زنى را قنطارى مال دادهايد . . . » « 3 » عمر گفت : اميرى خطا كرد و زنى به حقيقت راه يافت . « 4 »
ابن عباس نيز به گروهى نسبت خطا داد و رأى آنان در مسأله عول را نادرست خواند و گفت : « 5 » « هر كه با من مباهله كند با او مباهله مىكنم . خداوند در يك مال ، نصف ، نصف و ثلث قرار نداده است . اين دو نيمه در مال وجود دارد ، پس ثلث كجاست ؟ » دلايل ديگرى نيز در اثبات دعوى ما وجود دارد :
اگر دو استدلال داراى نيروى برابر باشند هر دو بىاعتبار مىگردند و گر نه ترجيح بلا مرجح لازم مىآيد .
اجماع وجود دارد كه مناظره ، شرعا حلال است ؛ اگر روشن شدن صواب براى شارع مطلوب نبود ، مناظره حلال نمىگشت .
هامش
( 1 ) . تفسير الخازن ، ج 1 ، ص 355 ، السنن الكبراى بيهقى ، ج 6 ، ص 223 ، سنن الدارمى ج 2 ، ص 365 .
( 2 ) . اعلام الموقعين ابن قيم الجوزيه ، ج 1 ، ص 54 ، در اين كتاب رواياتى از عمر در سرزنش قياس و عمل به رأى وارد شده و نويسنده ، آن روايات را در نهايت صحت دانسته است .
( 3 ) . نساء : 20 .
( 4 ) . تفسير الخازن و در حاشيه آن نسفى ، ج 1 ، ص 361 ، و الدر المنثور ، ج 2 ، ص 133 .
( 5 ) . احكام القرآن جصاص ، ج 2 ، ص 91 ، الدر المنثور ، ج 2 ، ص 127 ، بدايه المجتهد ، ج 2 ، ص 292 .