همه مستلزم انجام دادن همه آنهاست پس تخيير چه مفهومى دارد ؟ « 1 » قول دوم نيز مستلزم اختلاف مكلفين در احكام است با آنكه بالاجماع همه مكلفان در تكليف و حكم برابرند پس نبايد تكليف متفاوت باشد .
دليل ديگر اين كه وجوب پيشتر از فعل است و نمىتواند پس از آن باشد و گر نه دور رخ مىدهد . « 2 »
خطاى رأى سوم نيز بدان جهت است كه هر سه حكم در وجوب اصيل ، مساويند و به اجماع ، برخى از آنها در وجوب تابع ديگرى نيستند . آنچه از ميان برنده و اسقاطكننده واجب باشد ، با واجب برابر است پس او واجب خواهد بود . « 3 »
هامش
( 1 ) . علّامه در اين مقام از دو استدلال بهره جسته است :
الف ) واجب مقتضى ثواب است . مقتضى ثواب ، به جا آوردن يكى از افعال است پس واجب ، به جا آوردن يكى از افعال است .
اگر به جا آوردن يكى از افعال واجب باشد پس انجام افعال ديگر واجب نخواهد بود . اما به جا آوردن يكى از افعال واجب است . پس انجام افعال ديگر واجب نيست .
ب ) ايجاب جميع افعال ، مستلزم به جا آوردن همه آنهاست آنچه مستلزم انجام همه افعال باشد ، به معناى آزادى گزينش نيست .
پس ايجاب جميع افعال به معناى آزادى گزينش نيست .
تخيير به معناى آزادى گزينش است .
ايجاب جميع افعال تخيير نيست . ( شكل دوم ) اگر جميع افعال واجب باشند تخيير تحقق ندارد اما خداوند تخيير را محقق كرده است . پس جميع افعال واجب نيست . ( م )
( 2 ) . مكلف از آن رو فعل را انجام مىدهد كه بر او واجب شده ، پس وجوب پيش از انجام فعل است و طبق نظر دوم ، واجب فعلى است كه مكلف انجام مىدهد ، پس وجوب بعد از فعل خواهد بود و توقف وجودى فعل و وجوب بر يك ديگر ، دور است . ( م )
( 3 ) . خصم بر آن بود كه واجب ، واحد معين است امّا با انجام دادن آن با هر يك از بقيه افعال ، وجوب ساقط مىشود . علّامه با استدلال خود ، تناقض اين رأى را آشكار ساخته است :
آنچه وجوب را ساقط كند واجب است . ( مقدمه بديهى )