او سخن مىگفتم . ( امّا او را شايسته ديدار و سخن گفتن نمىدانم . ) « 1 »
اين حديث نيز بيانگر استحقاق عايشه براى مطرود شدن و هجران است .
همچنين در مأخذ مذكور از نافع ، از ابن عمر روايت است كه پيامبر خطبه خواند و به سراى عايشه اشارت كرد كه فتنه اينجاست . و سه بار تكرار كرد : از جايى كه شاخ شيطان نمايان مىشود . « 2 »
و به روايتى ديگر : پيامبر از خانه عايشه بيرون شد و فرمود : سر كفر از اين منزل است ، از جايى كه شاخ شيطان آشكار مىشود . « 3 »
خرافه بودن جبر
آيا خردمند نبايد به ديده انصاف بنگرد و تقليد را وانهد ؟ پيروى از هوس را ترك كند و دنيا دوستى را فرو گذارد ؟ بايد دانست كه رهايى از خداوند است و او از انسان در برابر كم و زياد اعمالش بازخواست خواهد كرد ، پس چگونه از كنار اعتقادات آدمى مىگذرد و او را بيهوده رها مىسازد ؟
آيا خردمند مىپندارد كه خداوند گناهان را مقدر ساخته و در ترك آنها راهى نيست ؟ اين انديشه تنها نفس آدمى را در سخن آسوده مىنهد نه در عمل ؛ صدور فعل از انسان ، جز براى كسى كه با حق دشمنى و عناد دارد يا خرد او سخت ناتوان و بيمار است ، قابل انكار نيست . اگر مطلب به راستى اين گونه باشد ، خداوند پيامبران را براى خود فرستاده و كتب آسمانى را بر خويش نازل كرده است . بدين گونه هر وعده و وعيدى كه بيان داشته بود به خود او باز مىگردد زيرا اگر فاعلى جز خداوند نيست پس نمىتوان
هامش
( 1 ) . احمد روايت را در مسند خود آورده و فضل به آن اقرار و از آن چشمپوشى كرده است .
( 2 ) . كتاب الجهاد ، باب ما جاء في بيوت ازواج النبى صلّى اللَّه عليه و آله ، ج 4 ، ص 98 و التاج الجامع للاصول ، ج 5 ، ص 310 ، نويسنده گفته است كه شيخان و ترمذى آن را روايت كردهاند .
( 3 ) . التاج الجامع للاصول ، ج 5 ، ص 311 و به دعوى نويسنده مسلم نيز حديث را آورده است .