حميدى در جمع بين الصحيحين در مسند ابو موسى اشعرى آورده است : « ابو عامر فرزند ابو موسى مىگويد : عبد اللَّه بن عمر از من پرسيد : آيا مىدانى پدرم به پدرت چه گفت ؟ من پاسخ منفى دادم . او گفت : پدرم از پدرت پرسش كرد : اى ابو موسى آيا دوست داشتى اسلام ما با پيامبر ، موازنه مىگشت و بدى با خوبى برابر مىآمد ، تا از شر اعمال ( پس از پيامبر ) نجات مىيافتيم ؟ و خير و شر ما سر به سر مىشد ؟ ابو موسى گفت : نه به خدا سوگند ، ما پس از پيامبر جهاد كرديم ، نماز گزارديم ، روزه داشتيم و كردارهاى نيكوى بسيار به جاى آورديم . بسيار كسان بر دست ما مسلمان شدند و به پاداش اعمال خود اميدواريم .
هامش
قوشچى پس از بديهى دانستن اين مطلب چنين عذر آورده كه مخالفت مجتهد با ديگرى در مسائل اجتهادى ، بدعت نيست . اين پوزش خواهى قوشچى بواقع ، ننگ نهادن بر عمر است زيرا او پيامبر و عمر را دو مجتهد فرض كرده كه عمر به مخالفت با پيامبر برخاسته ؛ در حالى كه عمر صاحب رسالت نبوده يا فراتر از آن ، خدا نبوده كه در برابر سخن پيامبر - سخنى كه جز از وحى نيست - در احكام اجتهاد كند . از چنين فرضى لازم مىآيد كه پروردگار يك مجتهد و عمر مجتهد ديگرى باشد كه شريعت خدا را تاييد يا نسخ كند .
دليل ديگرى كه نشان مىدهد ، حى على خير العمل از اجزاى اذان بوده روايت كنز العمال ، ج 4 ، ص 266 ، كتاب الصلاة ، است كه از طبرانى نقل شده : « بلال در اذان صبح حى على خير العمل مىگفت » .
كسانى كه سپس آمدند ، اين شعار اسلامى را حذف كردند ولى حى على خير العمل ، از بديهيات مذهب خاندان رسول خدا و شعار ايشان و شيعه ايشان است .
ابو الفرج اصفهانى در كتاب خود : « مقاتل الطالبين » در بيان ماجراى صاحب فخ مىگويد : شهيد فخ حسين بن على بن الحسن بن الحسن ابن امير المؤمنين ، پس از ظهور در مدينه به روزگار موسى الهادى عباسى ، به موذن فرمان داد « حى على خير العمل » را در اذان ندا دهد و او چنين كرد . حلبى در سيره خود ، ج 2 ، ص 98 ، از ابن عمر و على بن الحسين عليه السّلام نقل مىكند كه آنها حى على الفلاح و سپس حى على خير العمل را در اذان مىآوردند . نيز مىگويد : رافضيان ( شيعه ) پس از دو حى على . . . حى على خير العمل را بيان مىكردند ولى در زمان سلجوقيان از اين كار منع شدند . اين روايات نشان مىدهد كه حذف جمله مذكور ، جز بازيهاى سياسى در برابر اهل بيت پيامبر نبوده است و گر نه وجود آن در اذان و اقامه از امامان شيعه ، جز متواترات آنها است .
در اين باره مىتوان به كتاب حديث ايشان « وسائل الشيعه الى احكام الشريعه » مراجعه كرد .