تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
و به آن فرمان مىدهد و بازخواست مىكند . چگونه به خود اجازه داده بود به خلاف فرمان خدا و پيامبرش امر كند ؟ آيا به مصلحت بندگان آگاهتر بود ؟ يا پيامبر حكمى را پنهان ساخته بود ؟ مسلمانان در زمان پيامبر و ابو بكر در انجام آن وظيفه كوتاهى كرده بودند ؟ پناه بر خدا از زشتى چنين فرضهايى . مگر عمر نشنيده بود كه پيامبر فرمود : « هر كه در دين ما ، چيزى را كه از آن نيست داخل كند ، مرتد است . . . » « 1 » حميدى در جمع بين الصحيحين در مسند انس بن مالك روايت كرده است : « پيامبر در رمضان نماز مىگزارد . من پشت سر او ايستادم و مردى ديگر نيز به من پيوست . چون پيامبر احساس كرد كه ما به اقتداى او به نماز ايستاده‌ايم ، نماز را به كوتاهتر وجهى پايان داد و به خانه خويش بازگشت و در خلوت به نمازى ديگر ايستاد . صبحگاه او را پرسيديم : « آيا دوش ، بودن ما را دريافتى ؟ فرمود : آرى و از آن رو ، چنان كردم . » « 2 » اكنون كه پيامبر از امامت در نافلهء رمضان پرهيز مىكند و مؤمنان را از جماعت در اين باب باز مىدارد ، عمر به چه مجوزى با رسول خدا مخالفت كرده است ؟ در حالى كه خود نيز به بدعت بودن آن گواهى مىدهد . چرا اكثر مسلمين را به عملى واداشته كه خلاف كردار پيامبر و حتّى ابو بكر است ؟ حميدى در جمع بين صحيحين از سلمه بن الاكوع و جابر نقل كرده است كه آنان گفته‌اند : « ما در سپاه بوديم كه پيامبر آمد و گفت : متعه زنان براى شما مجاز است » « 3 »
هامش
( 1 ) . در مستدرك ، رواياتى به اين معنا وجود دارد . ( ج 1 ، ص 96 و 97 ) . « من احدث في ديننا ما ليس منه فهو رد » ضمير هو مىتواند به شخص يا عمل بازگردد . ( م ) ( 2 ) . نزديك به اين روايت را مسلم به صورت مسند از عايشه نقل كرده است ( صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 293 ) و البغوى از زيد بن ثابت در المصابيح ، ج 1 ، ص 64 . ( 3 ) . حديث را منصور على ناصف در التاج الجامع للاصول ، ج 2 ، ص 334 ، آورده است .
نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 355 | العلامة الحلي / عليرضا كهنسال