خلافت ابو بكر و آغاز حكمرانى عمر . » « 1 »
سپس حميدى در جمع بين صحيحين در مسند ابو هريره از مجموعه مورد پذيرش همگان ، از عبد الرحمن بن عبد البارى نقل كرده است : « شبى از رمضان با عمر به مسجد رفتيم ، مردم پراكنده بودند ، يكى به تنهايى براى خود نماز مىخواند و ديگرى نماز مىگذارد و گروهى به نماز او اقتدا كرده بودند . عمر گفت : اگر اينان را به يك امام گرد آورم ، نيكوترست . سپس ابى بن كعب را به امامت نماز ايشان گمارد . »
راوى مىگويد : « پس از آن ، شبى ديگر بيرون رفتيم در حالى كه مردم به امام عمر اقتدا كرده بودند . عمر گفت : اين عمل بدعت است ، اما بدعت خوبى است . و نمازى كه مردم به سبب خفتن ، آن را بجا نمىآورند بهتر از نمازى است كه براى آن برمىخيزند .
مقصود عمر آخر شب بود و مردم اول شب بر مىخواستند . » « 2 »
اگر به ديده خرد و انصاف بنگريم ، آيا بر كسى رواست كه بدعتى پديد آورد و آن را نيكو شمارد ؟ حميدى در جمع بين صحيحين در مسند جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت كرده كه پيامبر فرمود : هر بدعتى گمراهى است « 3 » ؛ اكنون عمر مىگويد : بدعت است و نيكوست
هامش
( 1 ) . التاج الجامع للاصول ، ج 2 ، ص 63 ، نويسنده گفته است كه راويان پنجگانه حديث را بيان كردهاند ، مصابيح السنه ، ج 1 ، ص 94 و صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 292 .
( 2 ) . التاج ، ج 2 ، ص 65 ، به گفته نويسنده ، بخارى نيز روايت را آورده است .
عبارت پيچيده است و اصل آن : « و التى ينامون عنها افضل من التى يقومون ، يريد آخر الليل و كان الناس يقومون اوله » .
مراد آن است كه نماز آخر شب را - كه سنت مصطفوى است - كسانى به جاى مىآورند كه در هنگام نماز اول شب - كه بدعت عمر بود - خفتهاند و خفتگان از شب زندهداران بىبصيرتى كه بدعت عمر را گردن نهاده بودند ، افضلند و اين ، اعتراف خود عمر بوده است . پناه بر حق از ضلالت و حماقت . ( م )
( 3 ) . مصابيح البغوى ، ج 1 ، ص 11 و 14 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 187 ، مستدرك الحاكم ، ج 1 ، ص 97 .