تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
اين قول جبايى ، تجويز مخالفت با پيامبر است در حالى كه خداوند امر به اطاعت از او داده و سرپيچى از وى را حرام دانسته است . وانگهى جواز در زندگى و مخالفت پس از مرگ با استدلال به عمل ابو بكر و عمر چه معنايى دارد ؟ سرپيچى ايشان از فرمان پيامبر در زمان زندگى رسول خدا بود ؛ از اين رو اسامه گفت : نمىخواهم خبر تو را از كاروانها بشنوم . اين جمله آشكار مىكند كه عصيان هم در زمان حيات پيامبر بود و هم پس از مرگ وى ، پس فرمانبردارى از پيامبر براى چه زمانى است ؟ وانگهى چگونه اين جماعت به خود اجازه مىدهند كه با دستاويز ساختن عمل اسامه و ابو بكر و عمر با پيامبر مخالفت كنند ؟ « 1 » در جمع بين صحيحين آمده است كه پيامبر فرمود : « خواب ديدم كه وارد بهشت شدم و ناگاه با رميضاء همسر ابو طلحه روبرو گشتم . سپس صدايى شنيدم و گفتم كيست ؟ پاسخ شنيدم : بلال . آنگاه قصرى را ديدم كه در آستانه آن زنى بود . پرسيدم : اين كاخ از آن كيست ؟ گفتند : متعلق به عمر بن خطاب است . خواستم داخل شوم و آن را بنگرم كه غيرت تو ( عمر ) را به ياد آوردم و واپس گشتم . عمر گريست و گفت : اى پيامبر آيا بر تو غيرت ورزم ؟ » « 2 » چگونه سنيان روا مىدارند چنين روايات دروغينى را نقل كنند ؟ كدام خردمندى مىپذيرد كه رميضاء و بلال پيش از پيامبر وارد بهشت شده باشند ؟ وانگهى گفته پيامبر كه « غيرت تو را به ياد آوردم » نشان مىدهد كه عمر معتقد بوده است كه پيامبر در بهشت مرتكب گناه مىشود . در جمع بين صحيحين آمده است : « روزى كه پيامبر از جهان رفت . عمر گفت :
هامش
( 1 ) . با انديشه ژرف و آزادى رأى به اين مآخذ رجوع كنيد : الملل و النحل ، ج 1 ، ص 23 ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ، ج 2 ، ص 20 ، السيره الحلبيه ، ج 3 ، ص 207 ، تاريخ الخميس ، ج 2 ، ص 154 ، تاريخ الكامل ، ج 2 ، ص 215 و ديگر كتب تاريخ و حديث . ( 2 ) . اسد الغابه ابن اثير ، ج 5 ، ص 460 و الاصابه ، ج 4 ، ص 308 .