تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
12 . حكايت شوراى عمر و بدعتهايى كه او بواسطه شوراى خود نهاد ، از خطاهاى خليفهء ابو بكر است . او با شوراى خود ، كار را از دايرهء اختيار و نص بيرون ساخت . اعضاى شوراى خويش را در شش تن منحصر كرد و ابتدا هر يك از ايشان را با نهادن عيبى ، شايسته امامت ندانست ، آنگاه حسن هر يك را باز گفت و صلاحيت آنها را براى خلافت تأييد كرد . نخست ، اخذ تصميم را بر عهده هر شش تن گذاشت سپس آن را به چهار و سرانجام يك نفر ، واگذار كرد . به كسى كه پيشتر او را ناشايست دانسته بود . عمر گفت : اگر على و عثمان ، اتفاق نظر داشتند ، سخن ايشان پذيرفته شود . اگر سه نفر يك دل بودند و شورا به دو دسته سه نفرى تقسيم شده بود ، رأى گروهى كه عبد الرحمن بن عوف در آن است ، معتبر مىباشد . « 1 » عمر مىدانست كه على و عثمان
هامش
آن نهى فرمود . پس از مرگ پيامبر مردى به خواسته دل خويش آن را تحريم كرد . ( شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 110 ، صحيح البخارى ، ج 6 ، ص 33 ، تفسير ابن كثير ، ج 1 ، ص 233 ، به نقل از بخارى ، ابن كثير گفته است : بخارى به صراحت بيان داشته كه عمر مردم را از تمتع باز مىداشت . نيز : فتح البارى ، ج 4 ، ص 339 ، ارشاد السارى قسطلانى ، ج 4 ، ص 169 ، و ديگر كتب معتبر كه به روشنى ، عمر را تحريم‌كننده متعه حج مىدانند . ( 1 ) . چرا عمر عبد الرحمن بن عوف را صاحب اختيار شورا قرار داد ؟ با آنكه در همان مجلس به او گفت : « اى عبد الرحمن آنچه مرا از خليفه شدن تو باز مىدارد اين است كه تو فرعون امت هستى » ( الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 24 ) شايد راز اين امر همان باشد كه مورّخان و محدثان و محمّد عبده در شرح نهج البلاغه ( ج 1 ، ص 34 ) باز گفته‌اند . « سعد از پسر عموهاى عبد الرحمن بود و هر دو از قبيله بنى زهره بودند . او در دل از على - خدايش رو سپيد دارد - به جهت دايىهايش كينه داشت زيرا مادرش حمنه دختر سفيان بن اميه ابن عبد شمس بود و همگان دانند كه على عليه السّلام چگونه بزرگان ايشان را به قتل رساند . عبد الرحمن داماد عثمان بود زيرا همسرش ام كلثوم دختر عقبه بن ابى معيط و خواهر عثمان از ناحيه مادر بود . طلحه نيز به گفته برخى به عثمان گرايش داشت و انحراف او از على عليه السّلام براى گرويدنش به عثمان كافى بود . طلحه از قبيله تيم بود و ميان قبيله بنى هاشم و بنى تيم در مسأله خلافت ابو بكر ، تنشهايى پديد آمده بود . پس از مرگ عمر بن خطاب و اختلاف