اتفاق نظر نخواهند داشت و عبد الرحمن بن عوف ، خلافت را به سوى خويشاوند و پسر عمويش خواهد راند . او فرمان داد كه اگر اعضاى شورا در بيعت كردن بيش از سه روز تأخير نمودند ، آنها را گردن بزنند و اگر كسى با چهار تن از آنان مخالفت ورزيد كشته شود . همچنين كسانى كه با گروه عبد الرحمن همراهى نكردند به قتل رسند . « 1 »
جمهور روايت كردهاند كه عمر به اعضاى شورا نگريست و گفت : « يكان يكان نزدم آمدهاند ، يال هر يك از ايشان به جنبش آمده است و آزمند و آرزومند خلافت هستند .
تو اى طلحه ، آيا نمىگفتى : اگر پيامبر بميرد با زنان او ازدواج خواهيم كرد .
خداوند محمّد را نسبت به دختر عموهايمان شايستهتر از ما قرار نداده است ؟
خداوند اين آيات را در بارهء تو نازل كرد : « شما را نرسد كه پيامبر خدا را بيازاريد و نه آنكه زنهايش را بعد از وى هرگز به زنى گيريد . » « 2 »
هامش
اعضاى شورا ، طلحه ، زبير و سعد به عثمان ، على عليه السّلام و عبد الرحمن پيوستند . عمر وصيت كرده بود كه شورا بيش از سه روز ادامه نيابد و در روز چهارم خليفهاى معين شود و در صورت اختلاف ، گروهى كه عبد الرحمن در آن است نظر نهايى را خواهند داد . » همين سخنان ، حقيقت امر را بر خردمند آشكار مىسازد . با عنايت به چگونگى خلافت عمر ، همه چيز عيان مىگردد . خلافت چون گويى ميان عمر و عثمان به چرخش در آمد . هنگام مرگ ابو بكر ، عثمان در حالت بيهوشى او ، فرمان خلافت عمر را نوشت و عمر نيز هنگام مرگ نمايش را بگونهاى ترتيب داد كه به دستور او و دست عبد الرحمن ، عثمان به خلافت برسد . همان گونه كه امير مؤمنان در خطبه شقشقيه فرمودهاند .
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 169 ، الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 23 ، تاريخ الكامل ، ج 3 ، ص 35 ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 150 ، الاصابه ، ج 2 ، ص 463 .
( 2 ) . احزاب : 53 ، روايت كردهاند كه شأن نزول آن طلحه بوده است ، بنگريد به : تفسير الخازن ، ج 3 ، ص 509 ، شرح ابن ابى الحديد ، ج 1 ، ص 62 ، در اين كتاب آمده است : پيامبر در حالى از جهان رفت كه بر تو خشمگين