سيد مرتضى اعتراض كرده كه عمر نهى را به خود منسوب كرد و گفت : آن متعهها در زمان پيامبر مباح بودهاند و اين سخن نشانگر آن است كه متعهها در طول زندگى پيامبر مباح بودهاند . اگر نهى از پيامبر مىبود ، « 1 » عمر همان نهى را سبب سخن خود قرار مىداد اما او تحريم را به عنوان نهى رسيده از پيامبر مطرح نكرد .
از عبد اللَّه پسر عمو ، نيز مباح بودن متعه روايت شده است . به او گفتند : پدرت آنها را حرام كرده بود . پاسخ داد : حرمت او تنها به سبب رايى بود كه خود گمان مىكرد . « 2 »
در جمع بين صحيحين از جابر بن عبد اللَّه روايت شده است كه ما با پيامبر تمتع بجا آورديم . چون عمر به قدرت رسيد گفت : « خداوند براى پيامبر خود آنچه را كه مىخواسته حلال گردانده و قرآن در مواضع لازم نازل شده است . حج و عمره را همان گونه كه خداوند به شما فرمان داده تمام كنيد و از ازدواج با زنان بپرهيزيد . هر گاه مردى ازدواج موقت كند او را سنگسار خواهم كرد . » « 3 »
اين سخن عمر ، در مخالفت او با كتاب خدا و شريعت محمّدى ، كلام آشكارى است ، زيرا اگر فرض كنيم كه متعه حرام بوده ، فاعل آن ، عمل شبهه انجام داده است و پيامبر فرمود : حدود را به شبهات دفع كنيد . « 4 »
اين روايات كه نزد اهل سنت صحيح هستند هويت خلفا را نشان مىدهند .
عاقلان عبرت گيرند و جاهلان پرهيز كنند .
در صحيحين از جابر به طريقى نقل شده است كه با مشتى خرما و آرد در زمان پيامبر و ابو بكر ، متعه مىكرديم تا عمرو بن حريث چنين كرد و عمر به سبب عمل او ،
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 167 .
( 2 ) . مسند احمد ، ج 2 ، ص 95 ، صحيح ترمذى ، كتاب متعه استاد فكيكى ، ص 42 ، ( طبع قاهره ) .
( 3 ) . نيز در احكام القرآن جصاص ، ج 2 ، ص 147 .
( 4 ) . الفقه على المذاهب الاربعه ، ج 5 ، ص 88 ، النهايه ابن اثير ، ج 2 ، ص 109 .