تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج الحق و كشف الصدق ( فارسي ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
تو اى زبير ، به خدا سوگند يك روز و يك شب قلبت نرم نگشت و پيوسته سخت و تندخو بودى . در خرسندى مؤمن و در خشم كافر ، روزى شيطان و روزى رحمان ، بخيل و آزمند . اى عثمان ! سرگين از تو بهتر است ! اگر بر مردم امير گردى فرزندان ابى معيط را بر گردن خلق سوار مىكنى و اگر چنين كنى كشته خواهى شد . ( عمر سه بار اين سخن را تكرار كرد ) تو عبد الرحمن ، مردى ناتوان هستى و همه مردم قومت را دوست دارى و تو اى سعد ، عشيره پرست ، آشوبگر ، درنده‌خو و اهل كشتارى و شايستگى فرمانروايى بر يك روستا را ندارى . اى على به خدا سوگند اگر ايمان تو با ايمان اهل زمين سنجيده شود از همه آنها برتر است . على برخاست تا بيرون رود و عمر گفت : به خدا سوگند من مرتبه و مقام اين مرد را مىدانم ، اگر او را بر شما امير كنم به راه روشنتان برد . حاضران گفتند : چه كسى چنين است ؟ عمر پاسخ داد : همو كه اكنون در حال رفتن است . اگر خلافت را به مردى كه مويش ريخته است ، بسپاريد آن را به راه راست خواهد كشيد . پرسيدند : پس چه چيز مانع از انتصاب او به خلافت است ؟ عمر گفت : راهى براى اين امر وجود ندارد . فرزندش عبد اللَّه سبب را پرسيد عمر گفت : « 1 » دوست ندارم بار خلافت را در زندگى و مرگ بردارم ! و به روايت ديگر : خلافت و نبوت را براى بنى هاشم جمع نمىكنم . چگونه عمر هر يك از اعضاء را به صفتى توصيف كرد و به پندار خود او را براى
هامش
بود زيرا سخنى ناپسند گفتى و آيه حجاب فرود آمد . ( تفسير آلاء الرحمن ، ج 22 ، ص 69 ، التفسير الكبير ، ج 25 ، ص 325 ، الدر المنثور ، ج 5 ، ص 214 . ) ( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد ، ج 3 ، ص 170 ، الامامه و السياسه ، ج 1 ، ص 24 .