پيامبر با همسر خود بوده است . آيا غيرت به او روى نياورد با آنكه غيرتمندترين مردم بود و چگونه ابو بكر و عمر از آن باز داشتند ، آيا آنها از پيامبر بهتر بودند ؟
نيز از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت كردهاند كه چون از سفر به مدينه بازگشت ، زنان مدينه از شادى باز آمدنش ، دف زنان به استقبال او رفتند و پيامبر با آستين خود مىرقصيد . « 1 »
هامش
بنگريد كشاف ، ج 2 ، ص 411 ، الدر المنثور ، ج 5 ، ص 159 ، تفسير آلوسى ، ج 21 ، ص 68 .
خداوند مىفرمايد : « و واگذار آن كسانى را كه دين خويش بازيچه و لهو گرفتهاند و زندگى دنيا فريبشان داد . » انعام ، 70 و « امروز آنان را كه دين خويش لهو و بازيچه پنداشتند و زندگى دنيا فريبشان داده بود فراموش مىكنيم همچنان كه آنها نيز رسيدن به اين روز را از ياد برده بودند و آيات ما را تكذيب مىكردند . » اعراف 51 .
( 1 ) . نزديك به اين داستان ، روايتى است كه از بريد نقل كردهاند : « پيامبر به جنگى رفت ، چون بازگشت كنيز سياهپوستى به او گفت : اى فرستاده خدا من نذر كردم اگر پروردگارت به سلامت باز گرداند در محضرت دف زنم و نغمهخوانى كنم . پيامبر فرمود : اگر نذر كردهاى چنين كن و گر نه مكن . زن به نواختن آغازيد كه ابو بكر در آمد و او همچنان مىنواخت . على داخل شد و كنيز باز نايستاد و عثمان وارد گشت و زن ادامه داد تا عمر درآمد . كنيز دايره افكند و بر آن نشست . پيامبر فرمود : اى عمر شيطان از تو مىهراسد ، من نشسته بودن و او مىنواخت ، ابو بكر ، على و عثمان به ترتيب درآمدند و او دست نداشت . آنگاه تو آمدى و او دايره را افكند . » ( اين حديث را ترمذى در الجامع ، ج 5 ، ص 384 ، نقل كرده و گفته است : اين حديث ، حسن ، صحيح و غريب است . در اسد الغابه ، ج 4 ، ص 64 ، در اين باب از عمر و عايشه و مسند احمد ج 5 ، ص 353 وجود دارد .
از جابر روايت شده است : « ابو بكر بر پيامبر درآمد و در محضرش دف مىنواختند ، ابو بكر نشست و چون پيامبر را ساكت ديد از آن عمل منع نكرد . عمر آمد و همين كه صدايش به گوش پيامبر رسيد فرمان داد از دف زدن باز ايستند . پس از رفتن عمر ، عايشه پرسيد : اى رسول خدا ، دايره زدن حلال بود و با آمدن عمر حرام شد ؟ پيامبر فرمود : اى عايشه همه مردم را نمىتوان در اين امور آزاد گذارد . ( الغدير ، ج 8 ، ص 64 و نوادر الاصول ترمذى ، ج 2 ، ص 138 و ابن اثير در جامع الاصول ، ج 11 ، ص 322 ، ط مصر ) از انس بن مالك روايت است : « چون پيامبر به مدينه آمد ، حبشيان در شادى آمدنش با نيزههاى خود به پايكوبى پرداختند . » اگر بخواهيم به يارى حق باطل را نابود سازيم بايد راز اختلاف و انگيزه جعل اين احاديث را بدانيم . آيا اهل سنت كه پيامبر شدن كافر را جايز مىدانند ، قصدشان تبرئه گروهى از خليفگان نيست كه به اقرار مسلم تاريخ پيش از اسلام بت پرست بودند . حديث : « اگر پس از من پيامبرى بود عمر بن خطاب بود » و مانند آن ، چه معنايى دارد ؟