هامش
ابن مردويه از طريق كلبى از ابن صالح از طريق ابو بكر هذلى .
ايوب از عكرمه و از طريق سليمان تيمى از كسى كه سليمان از او روايت كرده و همه راويان از ابن عباس ، عبد بن حميد و ابن جرير از طريق يونس از ابن شهاب از ابو بكر ابن عبد الرحمن بن حارث : همانا پيامبر . . .
حديث مرسل صحيح الاسناد است .
ابن ابو حاتم از طريق موسى بن عقبه از ابن شهاب .
بيهقى در الدلائل از موسى بن عقبه نقل كرده و از ابن شهاب نام نبرده است .
طبرانى از عروه مانند بيهقى حديث را ذكر نموده است .
سعيد بن منصور و ابن جرير از محمّد بن كعب قرظى و محمّد بن قيس .
ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم به سند صحيح از ابو العاليه .
ابن جرير ، ابن منذر و ابن ابو حاتم با تفاوت اندكى نسبت به قبل از ابو العاليه .
ابن ابو حاتم از قتاده و سدى .
عبد بن حميد از مجاهد و عكرمه .
موارد فوق اسانيد اين حديث ساختگىاند كه سيوطى آنها را در تفسير خود آورده است حديث به تلخيص چنين بوده است : هنگامى كه پيامبر اين آيه را خواند « آيا لات و عزى را ديدهايد و منات آن بت سومى ديگر را ؟ » شيطان بر زبان يا طبق برخى روايات بر قلبش افكند : « اينان جوانان خوب رويند » . كه از آنها اميد شفاعت مىرود .
مشركان گفتند : تاكنون هرگز از خدايان ما به نيكى ياد نكرده بود و چون پيامبر به سجده رفت همه سجده كردند . سپس جبرئيل فرود آمد و گفت : آنچه بر تو آوردم بازگوى . چون پيامبر به آيه ساختگى رسيد جبرئيل گفت : اين سخن را من بر تو نياوردم و از شيطان است . پس خداوند نازل فرمود : « ما پيش از تو هيچ رسول يا نبيى را نفرستاديم مگر آنكه چون به خواندن آيات مشغول شد شيطان در سخن او چيزى افكند و خدا آنچه را كه شيطان افكنده بود نسخ كرد ، سپس آيات خود را استوارى بخشيد و خدا دانا و حكيم است . » حج ، 52 در برخى از روايات افزوده شده كه مشركان گفتند : او از خدايان ما به زشتى و شر نام مىبرد و اگر آنان را به نيكى ياد كند خدايش را به خير ياد كنيم و او و يارانش را بپذيريم ، پس پيامبر اين گونه سخن گفت و گفتارش پراكنده گشت . مشركان بر آن شدند كه محمّد به دين نخست و آيين قومش بازگشت .
حاصل سخن اشاعره در عصمت پيامبران آن است كه ايشان به جملگى ، عصمت پيش از پيامبرى را واجب نمىدانند و كفر و هر گناهى را بر انبياء روا مىشمارند . شاهد اين دعوى روايتى است كه در فضيلت