عصمت پيامبران
همه اماميه بر آنند كه پيامبران از گناهان بزرگ و كوچك و آنچه سبب خوارى است پيش و پس از پيامبرى ، به عمد يا سهو ، پيراستهاند .
اشعريان در اين حكم مخالفت ورزيدهاند و گناهان را بر پيامبران ممكن دانستهاند و برخى از ايشان كفر را نيز بر انبياء جايز شمردهاند ، خواه قبل از پيامبرى باشد و خواه بعد از آن . همچنين فراموشى و خطا « 1 » را بر پيامبر روا دانستهاند و رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را
هامش
( 1 ) . ابن ابى الحديد در شرح خود بر نهج البلاغه ( ج 2 ، ص 162 ) - به تلخيص - چنين مىگويد : گروهى از خوارج و ابن فورك از اشعريان بر آنند كه پيامبر شدن شخصى كه كافر بوده جايز است . برغوث متكلم از نجاريه معتقد است كه پيامبر پيش از بعثت به خدا ايمان نداشته است و سدى مىگويد : پيامبر چهل سال به آيين قوم خود ( شرك ) بود . برخى از كراميه گمان مىبرند كه ابراهيم عليه السّلام گفت : اسلام آوردم و پيش از آن مسلمان نبود .
ابن حزم در كتاب خود ، الفصل في الملل و الاهواء ، ج 4 ، ص 1 مىگويد : « جمعى مىپندارند كه پيامبران خدا با گناهان كوچك و بزرگ بر پروردگار عصيان مىورزند و تنها گناهى كه از آن پيراستهاند ، دروغ در تبليغ رسالت است . اين سخن ، رأى كراميه از مرجئه و ابو الطيب باقلانى از اشعريه و پيروان اوست . چنين گفتارى ، همان كلام يهوديان و مسيحيان است . . . ولى باقلانى ، ما در كتاب ابو جعفر سيستانى قاضى موصل يافتيم كه اين گونه باور داشت : هر گناه كوچك يا بزرگى جز دروغ در تبليغ بر پيامبران رواست و جايز است كه به خداوند كافر شوند . اگر پيامبر از چيزى نهى كند و سپس آن را انجام دهد دليل نسخ نهى نيست زيرا ممكن است پيامبر آن را به سبب گناه و سركشى از امر خدا انجام داده باشد . ياران پيامبر اجازه ندارند او را سرزنش كنند و مىتواند بود كه در امّت محمّد از هنگام بعثت تا مرگ ، كسى باشد كه از او والامقامتر و افضل است . » غزالى در بحث اعمال پيامبر از كتاب خود ( المنخول في الاصول ) آورده است : قاضى ( باقلانى ) بر آن است كه عصمت پيامبران از نظر عقل واجب نيست زيرا محال بودن عصيان نسبت به ايشان ، ضرورت عقلى نيست و با معناى معجزه نيز تناقضى ندارد ، زيرا آنچه از معجزه بدست مىآيد راستگويى پيامبر در اخبارى است كه از خدا مىدهد و به عمد يا سهو دروغى بر او راه نمىيابد و اين امر به معناى نفرت پيامبر از گناه و عصمت نيست . ما جايز مىدانيم كه خداوند كافرى را به نبوت و آگهى دادن از خدا برانگيزد و او را به معجزه تأييد كند . فرقه از ارقه از خوارج نيز بر همين باورند . ( بنگريد به الملل و النحل ، ج 1 ، ص 122 ) .
ابو ريه در كتاب خود ( اضواء على السنه المحمديه ) ص 42 از كتاب ( نهايه المبتدئين ) ابن حمدان نقل