2 . لازم مىآيد هيچ كس گناهكار نباشد زيرا ، سركشى و عصيان ، مخالفت با فرمان الهى است . اگر فرمان ، جز در حالت فعل ، تحقق ندارد و عصيان در حال عدم فعل است ، پس انسان در آن هنگام مكلف نيست « 1 » و گر نه تقدم تكليف بر فعل پديد مىآيد و اين خلاف رأى اشاعره است . اما عصيان ، به اجماع و نص قرآن واقع و ثابت است .
خداوند مىفرمايد : « آيا از فرمان من سرپيچى كرده بودى ؟ » « 2 » ، « در هيچ كارى تو را نافرمانى نكنم . » « 3 » و « اكنون ؟ و تو پيش از اين عصيان مىكردى . » « 4 »
همچنين با گزينش اين رأى ، گناهى وجود نخواهد داشت زيرا فسق و گناه ، همان خروج از طاعت است ( و اينجا خروج از طاعت معنايى ندارد ) خردمند بنگرد آيا رواست از قومى پيروى كند كه ضروريات را منكرند ؟ هر عاقلى به ضرورت اسلام ، مىداند كه در دين محمّد صلّى اللَّه عليه و آله كافر و فاسق ، سركش و عصيانگرند : « اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا بترسيد و سخن درست بگوييد .
خدا كارهاى شما را به صلاح آورد و گناهانتان را بيامرزد . » « 5 » در اين رأى مخالف با نص قرآن ، چه استوارى و صحتى وجود دارد ؟
3 . اگر تكليف در حالت فعل باشد نه پيش از آن ، يا تحصيل حاصل لازم مىآيد و يا مخالفت با تقدير . هر دو لازم ، محال است پس مقدم قضيهء شرطيه نيز محال خواهد بود . بيان شرطيه و استلزام اين است كه تكليف به فعل ، يا در حالت تكليف ثابت است يا در غير آن ، فرض نخست ، تحصيل حاصل است و فرض دوم ، مستلزم پيشى
هامش
( 1 ) . اگر فرمان و تكليف به ايمان ، تنها هنگام ايمان آوردن ( فعل ايمان ) تحقق مىيابد ، پيش از ايمان آوردن ، تكليفى نيست . ( م )
( 2 ) . طه : 93 .
( 3 ) . كهف : 69 .
( 4 ) . يونس : 91 .
( 5 ) . احزاب : 70 - 71 .