ايشان مىگويد : ( ظاهرا ايستاده قدرت نشستن ندارد . ) « 1 »
قدرت براى تعلق به دو ضد صلاحيت دارد
همه خردمندان در اين امر همداستانند . تنها اشاعره مخالفت ورزيدهاند . آنان گمان بردهاند قدرت براى تعلق به دو ضد ، صلاحيت ندارد . « 2 » رأى اشعريان منافى مفهوم قدرت است . قادر كسى است كه هر گاه بخواهد ، انجام دهد و هر گاه بخواهد ترك كند .
اگر فرض كنيم كه قدرت تنها به يكى از دو ضد تعلق مىگيرد و ضد ديگر مقدور نيست ، پس ( با اين تفسير ) نمىتوان گفت : قادر كسى است كه اگر بخواهد فعلى را ترك كند ، چنين خواهد كرد .
در باره اراده
اماميه و همه معتزليان بر آن شدهاند كه انسان و هر قادرى اعمال خود را ، اراده مىكند زيرا اراده صفتى است كه لازمه آن تخصيص است . اراده ، خود انگيزه ( داعى ) است .
اشاعره با اين مطلب مخالفت كردهاند و اراده را صفتى غير از انگيزه دانستهاند . « 3 » اين
هامش
( 1 ) . ابن سينا در فصل قوه و فعل و قدرت و عجز الهيات شفا مىگويد : « برخى از فيلسوفان يونان از جمله غاريقون پنداشتهاند كه قوه با فعل است و بر آن مقدم نيست . گروه ديگرى كه بسيار بعد از آنان آمدهاند نيز همين رأى را برگزيدهاند . كسى كه چنين نظرى دارد گويا مىگويد : « نشسته قدرت ايستادن ندارد يعنى ممكن نيست در نهاد او ، تا گاهى كه نايستاده است ، قيام ( يا قدرت قيام ) وجود داشته باشد . پس چگونه مىايستد ؟
چوبى كه در جبلت آن نيست كه به شكل در ، تراشيده شود ، چگونه تراشيده مىشود ، گويندهء اين سخن ، ناگزير ، توان ديدن مكرر ، در يك روز را ندارد پس در حقيقت نابينا است . . . »
( 2 ) . فضل مىگويد : « يك قدرت به دو ضد تعلق نمىگيرد . اساس اين مطلب آن است كه نزد اشاعره قدرت با فعل است نه قبل از آن » .
تفتازانى در شرح العقائد و كستلى در حاشيهء خود ، ص 123 ، نيز چنين گفتهاند .
( 3 ) . شرح التجريد ص 216 و كتابهاى ديگر كلامى و اصولى