بر حق رواست و خدا ابلهترين بىخردان خواهد بود حال آنكه خود مىفرمايد : « آيا با تسليمشدگان چون مجرمان رفتار مىكنيم ؟ شما را چه شده است ؟ چسان داورى مىكنيد ؟ » « 1 » و « آيا كسانى را كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند همانند فسادكنندگان در زمين قرار خواهيم داد ؟ » « 2 » س ) از ديگر لوازم انديشه اشعرى ، نفى نعمت از كافر و مخالفت با كتاب خداست ، زيرا اگر حق كفر را در كافر آفريده باشد ، او را براى عذاب در آتش آفريده است و با اين فرض گويا هيچ نعمتى به او نبخشيده زيرا نعمت دنيا در برابر شكنجه آخرت نعمت محسوب نمىشود ؛ مانند كسى كه زهر در خوراك ديگرى ريزد و خوردن آن غذا نعمتى نيست . حال آنكه قرآن در بخشيدن نعمت به كافر ، صراحت دارد . خداوند مىفرمايد : « آيا نديدهاى آن كسان را كه نعمت خدا را به كفر بدل ساختند ؟ » « 3 » و « همچنان كه خدا به تو نيكى كرده نيكى كن . » « 4 » اين مطلب به ضرورت و بدون ترديد از آيين پيامبر استفاده مىشود كه : « بندهء كافر يا مسلمانى نيست كه اثرى از نعمتهاى الهى در او نباشد » .
ع ) ستمگرى و فساد جز اين معنايى ندارد كه شخص بجاى آورنده و آفريننده آنها باشد و اين مفاهيم ملازم هستند . كسى كه عدل بجا آورد عادل است و بر همين قياس ستمگر . پس هيچ بندهاى ظالم و احمق نيست زيرا اين اعمال از او صادر نشده است .
و به گمان اشعرى بايد خداوند را داراى اين صفات دانست .
ف ) اگر خداوند خالق افعال است آفرينش او يا بر قدرت و انگيزههاى ما توقف دارد يا ندارد و هر دو فرض باطل است . در فرض اول لازم است خداوند از انجام دادن آنچه
هامش
( 1 ) . قلم : 35 .
( 2 ) . ص : 28 .
( 3 ) . ابراهيم : 28 .
( 4 ) . قصص : 77 .