ك ) انتساب ظلم و بيهودگى به خداوند از لوازم فكر اشعرى است . زيرا اگر خداوند خالق افعال بندگان است و از جمله آن افعال ، گناه و زشتكارى است ، پس او آفريننده ظلم و عبث نيز خواهد بود دور باد چنين نسبتى از خداوند .
ل ) نسبت حماقت و نادانى به حق ، زيرا شرك و انديشههاى باطل نيز از افعال عباد است و اگر حق خالق آنهاست حكمت او بىاعتبار مىگردد زيرا حكيم به خويش دشنام نمىدهد ( و يكى از افعال مردم دشنام به خداست ) پس اگر حكيمى خويش را ناسزا گفت حكمت او باطل مىگردد و به سفيهان ملحق خواهد شد .
م ) رأى اشعريان مخالفت با ضرورت است زيرا اگر جايز باشد كه خداوند زنا و لواط را خلق كند ، جايز است پيامبرى به سوى ما بفرستد كه مذهب او چنين باشد و در اين صورت بايد در ميان پيام آوران گذشته كسى بوده باشد كه به دزدى ، زنا و لواط و هر گناهى دعوت كرده است .
ن ) لازمه انديشه اشعرى آن است كه حق از شيطان زيانبارتر باشد زيرا خدايى كه كفر را در بندهاى مىآفريند و او را عذاب مىكند از شيطان مضرتر است . شيطان نمىتواند كسى را به عملى مجبور كند بلكه تنها دعوت به گناه از او ساخته است همان گونه كه خداوند فرموده است : « برايتان هيچ دليل و برهان نياوردم جز آنكه دعوتتان كردم شما نيز دعوت من اجابت كرديد . » « 1 » دعوت شيطان نيز فعل خداوند است . اما پروردگار بندگان را به ارتكاب گناه وادار مىكند پس زيبنده است كه اهل كفر شيطان را ستايش و خدا را سرزنش كنند .
رأى اشعريان مخالف عقل و نقل است زيرا اگر بندگان انجام دهنده اعمال خود نيستند سزاوار پاداش و عذاب نيز نمىباشند بلكه خداوند بدون استحقاق متكفل پاداش يا عذاب آنهاست ؛ پس شكنجه پيامبران و نعمت بخشيدن به فرعون و شيطان
هامش
( 1 ) . ابراهيم : 22 .