ادامه استدلالهاى عقلى در ابطال جبر
ح ) يكى ديگر از لوازم رأى اشعرى ، مخالفت با حكم ضرورى است . هر كس مىداند كه هر گاه از شخصى طلب انجام كار مىكند و بداند كه آن كار از او ساخته است ، طلب خود را با لطف نسبت به آن شخص ، موعظه ، پرهيز دادن او از ترك عمل و هر ترفندى ، مطرح مىكند .
نيز هر خردمندى به ضرورت ، در مىيابد كه فرمان او به ايستادن « 1 » ، با دستورش به آفرينش آسمانها و ستارگان متفاوت است . اگر ما ضرورة نمىدانستيم كه انجام دهنده و پديد آورنده اعمال خود هستيم . چنين تميزى واقع نمىگشت .
ط ) يكى ديگر از لوازم رأى اشعرى ، مخالف با اجماع پيامبران است . ترديدى نيست كه پيامآوران الهى بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه خداوند بندگان خود را به انجام پارهاى از عبادات ، چون نماز ، روزه ، فرمان داده و از پارهاى اعمال مانند ستم باز داشته است ؛ اگر بنده ، خود فاعل عمل خويش نباشد چگونه مىتوان به او امر و نهى كرد در حالى كه بجاى آورنده و ترككنندهء عمل او نيست . فرمان به عمل نشانگر توانايى مأمور بر انجام آن است به گونهاى كه اگر اين قدرت از او گرفته شود ، فرمان دادن به او سبب تمسخر و تعجب خواهد بود . اگر چنين شرطى در ميان نبود ، جايز مىگشت كه خداوند بر جمادات رسول و كتاب فرستند و ايشان را تكليف كند آنگاه زندگىشان بخشد و بر نافرمانى از پيامبران عذابشان كند و بطلان اين فرض هويداست .
ى ) با رأى اشاعره ، راه اثبات وجود صانع ، راستگويى او ، درستى نبوت و راستى شريعت بسته مىگردد و همه اين موارد مخالف با اجماع امت اسلام است .
در مورد نخست ، دليل در اثبات واجب اين استدلال است كه جهان حادث است
هامش
( 1 ) . فرمان به ايستادن ، دستورى است كه به عمل ديگرى تعلق مىگيرد مانند امر به تكاليف شرعى ؛ اما فرمان به ايجاد آسمانها و اختران ، فرمانى است كه متعلق آن ، خود نفس الامر است .