و « يا چون عذاب را ببيند بگويد : اگر بار ديگر به دنيا بازمىگرديدم از نيكوكاران مىشدم . » « 1 »
اين آيات و همانند آنها از گفتارهاى صريح كتاب خداست كه « نه از پيش روى باطل به دو راه يابد و نه از پس و نازل شده از جانب خداوند حكيم و ستودن است . » « 2 » پس عذر و پاسخ دانشمندان اشعرى چيست ؟ آيا مىتوانند به اين پرسش پاسخ گويند كه چرا اين سخنان آشكار را رها ساختيد و آنها را پس خود افكنديد « 3 » ؟ چه پاسخى دارند جز آنكه زندگى دنيا را برگزيديم و آن را بر آخرت برترى داديم .
عوام ايشان در پيروى از دانشمندانشان چه عذرى دارند ؟ آيا مىتوانند به اين پرسش پاسخى گويند كه چگونه اين آيات را ترك گفتيد در حالى كه ترسانندهاى بر شما آمده بود و عمر طولانى يافتيد و در آن متذكر نشديد « 4 » ؟ آيا جز اين مىگويند كه ما از پدران و دانشمندان خود بدون استدلال و نظر پيروى كرديم و با آنكه فراوانى اختلاف و دلايل بسيار عليه آنها را ديده بوديم و حجت بر ما تمام شده بود ، راه حق را فرو نهاديم .
آيا پوزش اين دو گروه پذيرفته و سخنانشان قابل اعتنا است « 5 » ؟
هامش
( 1 ) . زمر : 58 .
( 2 ) . فصلت : 42 .
( 3 ) . اشاره به گفته خداى بزرگ : « آن را پشت افكندند » آل عمران ، 187 .
( 4 ) . اشاره به قول حق : « آيا به شما عمر نداديم بر شما بيم دهنده آمد » فاطر ، 37 .
( 5 ) . در خطبهاى از حضرت على عليه السّلام آمده است : « ايشان ( آل محمّد صلّى اللَّه عليه و آله ) زندگانى علم و مرگ نادانىاند .
حلم آنها از علمشان خبر مىدهد و ظاهر و سكوتشان از باطن و منطق ايشان . با حق مخالف نمىورزند و در آن اختلاف نمىكنند . آنها ستونهاى اسلامند » ابن ابى الحديد در شرح خطبه گفته است : به خلاف فرقههاى ديگر كه اختلاف دارند ، برخى از آنها در يك مسأله دو رأى يا بيشتر اختيار كردهاند و برخى ديگر رأيى را بر مىگزينند سپس از آن عدول مىكنند و پارهاى انديشه خود را تعقيب و پژوهش مىكنند ، سپس آن را رها مىسازند . ( شرح نهج البلاغه ، ج 3 ، ص 293 ) .