و التبيين جاحظ آمده كه مخصره ( چوب دستى ) ، قضيب ( تعليمى ) و عنزه ( نيزهء كوتاه ) پيشاپيش پيغمبر ( ص ) حمل مىشد ، و اين عادت بزرگان عرب بوده است . عربها هنگام خطبه مخصره در دست مىگرفتند ، و آن نازكتر از عصا و ضخيمتر از تعليمى ، و به طول چهار وجب است . ابن عساكر از محمد بن سيرين از انس روايت مىكند كه عصاى پيغمبر ( ص ) نزد انس بود و چون انس درگذشت ، در پهلواش زير كفن قرار دادند . « 1 »
( 1 )
چراغدار
در الاستيعاب آورده كه يكى از پنج غلام تميم الدارى ، به مسجد پيغمبر ( ص ) آمده ، قنديل با روغن افروخت و پيش از آن با افروختن شاخه نخل مسجد را روشن مىكردند . حضرت پرسيد : چه كسى در مسجد ما چراغ افروخت ؟ تميم عرض كرد : غلام من فتح . حضرت فرمود : نامش سراج باشد . نيز آوردهاند تميم قنديل و روغن چراغ و فتيله از شام آورده بود و روز جمعه وارد مدينه شد و به غلامش ابو البراء گفت : برخيز و قنديل در مسجد بياويز و هنگام غروب روشن كن . پيغمبر به سوى مسجد آمد و ديد نورانى است . پرسيد : چه كسى اين كار را كرده ؟ گفتند : تميم . فرمود : اسلام را نورانى كردى ، خدا تو را در دنيا و آخرت نورانى كند ، اگر دخترى داشتم به تو مىدادم . نوفل بن حرث بن عبد المطلب گفت : يا رسول الله ، من دخترى دارم اختيارش با شما . حضرت همانجا دختر نوفل را به عقد تميم درآورد .
اين روايت سندش ضعيف است . در سنن ابن ماجه نيز آمده اول كسى كه در مساجد چراغ افروخت ، تميم الدارى بود . در تحفة الآثار آورده كه غير مسلمانان در كنيسهها و بالاى صليبها چراغ مىآويختند ، و آويختن قنديل در مساجد مسلمانان نيز جايز است ، به دليل جواز استفاده از ظروف اهل كتاب .
( 2 )
آيا در مدينه زمان پيغمبر از شمع استفاده مىشد ؟
در السنن از ابن مسعود روايت است در گوشهاى از لشكرگاه در تبوك از دور شعله آتشى ديدم ، نزديك شدم . پيغمبر ، ابو بكر و عمر را ديدم كه عبد الله ذو البجادين را دفن مىكردند .
نيز روايت است كه پيغمبر ( ص ) شبى براى دفن ميّتى وارد قبر شد و براى حضرت چراغ روشن كردند . سيوطى گويد : در حديث پيشين « شعلهء آتش » يعنى نور شمع . و رسالهاى
هامش
( 1 ) . ر . ك : متقى هندى ، كنز العمّال ، ج 7 ، ص 10 .