وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ
» « 1 » كه والامقامى شخص ، نخست به ايمان و سپس به علم است .
در الصحيح آمده كه عمر ، ابن عباس را مقدم مىداشت . در آن مورد با او حرف زدند ، همه را فرا خواند و تفسير «
إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ
» « 2 » را پرسيد ، همه ساكت ماندند و ابن عباس گفت : آن مربوط به فرا رسيدن اجل پيغمبر ( ص ) است كه خداوند او را به آن آگاه كرد . عمر گفت : من هم بيش از آنچه او مىداند نمىدانم !
( 1 )
صحابه در طلب علم يا براى دست يافتن به سند نزديكتر سفر مىكردند
قاضى ابن العربى گويد : موسى ( ع ) نخستين كس از اهل شرايع بود كه در طلب علم به سفر رفت ( كهف ، 63 - 87 ؛ قصص ، 25 - 32 ) . غزالى گويد : كمتر عالمى است كه از زمان صحابه تا زمان ما ، جز با سفر بر علم دست يافته باشد و در قرآن نيز آمده : «
فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ
» . « 3 » ابن عبد البر از مالك دينار نقل كرده كه خدا به موسى ( ع ) فرمود : پاىافزار از آهن بساز و به دانشآموزى بيرون شو تا كفشت فرسوده و عصايت شكسته شود . در صحيح بخارى آمده است : جابر بن عبد اللّه به اندازهء يك ماه راه رفت تا به عبد اللّه بن انيس برسد و يك حديث بشنود . ابن عباس در تفسير «
السَّائِحُونَ
» « 4 » گويد : منظور طالبان علم است . از ابن مسعود نقل است كه گفت : اگر كسى را از خودم داناتر به قرآن مىيافتم ، به سوى او سفر مىكردم . خطيب بغدادى نام رحّالان ( سفر كنندگان در طلب علم و حديث ) را در جزوهاى ذكر كرده است .
( 2 )
صحابه يكديگر را به حضور در مجلس علم ترغيب مىنمودند
سيد سمهودى در جواهر العقدين آورده كه ابو هريره از بازار مدينه مىگذشت ، ايستاد و گفت :
اى اهل بازار ، شما چه عاجزيد ؟ گفتند : چرا ؟ گفت : ميراث پيغمبر ( ص ) را تقسيم مىكنند و شما اينجا هستيد ، چرا نمىرويد سهم خود را بگيريد ؟ گفتند : در كجا ؟ گفت : در مسجد .
پس بازاريان به سوى مسجد شتافتند و ابو هريره همانجا ايستاده ، انتظار آنها را مىكشيد .
بازگشتند و گفتند : ديديم كسانى نماز مىخوانند و كسانى قرآن مىخوانند و كسانى در حلال و حرام مذاكره مىكنند . ابو هريره گفت : واى بر شما ، ميراث پيغمبر ( ص ) همين است .
هامش
( 1 ) . مجادله ، 11 .
( 2 ) . فتح ، 1 .
( 3 ) . توبه ، 122 .
( 4 ) . توبه ، 112 .