تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
( 1 )

صحابه وقتى حق را درمىيافتند ، بدان اعتراف مىكردند

ابن عبد البر آورده است كه عمر گفت : مهريه زنان را بيش از چهل اوقيه قرار ندهيد ، گرچه دختر صاحب طايفه ( يعنى زيد بن الحصين الحارثى ) باشد ، و هر كس مهريه بيش از اين قرار دهد ، زيادتى را براى بيت المال مىگيرم . زنى بينى پهن از ميان صف دراز زنان برخاست و به او گفت : چنين نيست . عمر گفت : براى چه ؟ زن گفت : چون خدا مىگويد : «
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً
» . « 1 » عمر گفت : زنى درست گفت و مردى خطا كرد . ابن بطال آورده است كه يكى از مصاحبان معاذ بن جبل به مجلس ابن مسعود رفت ، ياران ابن مسعود از وى پرسيدند : تو مؤمنى ؟ گفت آرى . گفتند : اهل بهشتى ؟ گفت : نمىدانم . آن جماعت خنديدند . وقتى ابن مسعود وارد مجلس شد ، ماجرا را به دو گفتند ، ابن مسعود به آن مرد گفت : مؤمن و اهل بهشت از هم جدا نيستند . آن مرد گفت : خدا رحمت كند معاذ را كه مرا از خطاى عالم بر حذر مىداشت و اين خطاى توست . ايمان يعنى اعتقاد به خدا و ملائكه و كتب آسمانى و پيغمبران و بهشت و دوزخ و رستاخيز و ميزان . ليكن ما گناهانى نيز داريم كه نمىدانيم خدا با آنها چه خواهد كرد ؛ اگر به يقين بدانيم آن گناهان آمرزيده مىشود ، به يقين خواهيم گفت اهل بهشت هستيم . ابن مسعود گفت : برادر من ، تو راست مىگويى . ( 2 )

پيغمبر ( ص ) صحابه را در تعليم تأديب مىكرد ، و صحابه نيز از آن حضرت پيروى مىنمودند

ابو نعيم گويد : اگر شاگردى مسأله‌اى را دو بار بپرسد و استاد او را كمى ادب كند ، خوب است . آورده‌اند مردى ناقهء قربانى همراه داشت ، پيغمبر ( ص ) به او فرمود : سوار شو . گفت : اين ناقهء قربانى است . حضرت فرمود : سوار شو . مرد گفت : اين ناقهء قربانى است . پيغمبر ( ص ) فرمود : واى بر تو سوار شو ! معلوم مىشود بعد از تفهيم طرف ، مىتوان تشر زد ؛ چنان كه پيغمبر ( ص ) فرمود : هر كس بميرد و چيزى را با خدا شريك نكرده باشد ، وارد بهشت مىشود . ابو درداء گفت : اگر زنا و سرقت هم كرده باشد ؟ پيغمبر ( ص ) فرمود : بله . ابو درداء گفت : اگر شراب هم خورده باشد ؟ پيغمبر ( ص ) فرمود : بله ، بر خلاف ميل ابو درداء ( و براى به خاك ماليدن دماغ تو ) ! و اگر ابو درداء بار چهارم ايراد مىكرد ، اشكالى نداشت كه ضربهء كوچكى هم بخورد ؛ چنان كه معاذ از پيغمبر ( ص ) پرسيد : يا رسول اللّه ، آيا ما هر چه مىگوييم در حسابمان نوشته مىشود ؟ پيغمبر ( ص ) چند بار دست بر شانهء معاذ زد و فرمود :
هامش
( 1 ) . نساء ، 20 .