تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
فراموشى مىرفته ، اذن كتابت داده است . وجه دوّم اين است كه عبد اللّه بن عمرو عاص كه كتب قديم را خوانده بود و به سريانى و عربى مىنوشت ، اختصاصا اجازه نوشتن داشته است . صحابه به جز يكى دو تن ، يا بقيه امّى بودند يا اگر مىنوشتند ، صحيح و استوار نمىنوشتند ، و بيم مىرفت غلط بنويسند و چون عبد اللّه از اين جهت مورد اطمينان حضرت بود ، اجازه نوشتن يافت . ( 1 ) از عمر نقل است كه ما در يك آبادى بزرگ يك كاتبى مىجوييم كه در حال خريدوفروش است و مىگويد از تاجر بنى فلان بايد اجازه بگيرد ( تا براى ما كتابت كند ) . در الاكليل ذيل آيه «
عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي فِي كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى
» « 1 » از ابو المليح نقل شده است كه مردم كتابت را بر ما عيب مىگيرند ، حال آنكه طبق آيهء بالا علم خدا در كتاب است . بلقينى گويد : اين بهترين استنباط در تأييد كتابت و علم است . ( 2 ) ابن الجوزى در تلبيس ابليس گويد : چون شارع مىدانست حفظ قرآن و سنّت دشوار است ، به كتابت امر نمود . اما در مورد قرآن ، هرگاه آيه‌اى نازل مىشد ، پيغمبر ( ص ) كاتب را فرا مىخواند و امر به ثبت مىكرد و آيه را بر تخته نخل يا سنگ يا استخوان كتف مىنوشتند . پس در زمان ابو بكر آن را بر مصحف نوشتند و عثمان و بقيهء صحابه از همان رونويسى كردند كه چيزى از قرآن گم نشود . اما در مورد سنت ، پيغمبر ( ص ) نخست فرموده بود از زبان من چيزى به جز قرآن ننويسيد ، اما وقتى احاديث فراوان شد ، به واسطهء دشوارى ضبط ، اذن كتابت فرمود . ابن الجوزى سپس دو حديث در توصيه به نوشتن ذكر مىكند . ( 3 ) مالك در العتبيه گويد : عمر تصميم گرفت احاديث را بنويسد و قدرى هم نوشت ، سپس گفت : « لا كتاب مع كتاب اللّه » . ابن رشد در البيان و التحصيل آورده است كه عمر خواست احاديث را بنويسد و آن را اصلى قرار دهد و مردم را به رعايت آن همچون قرآن وادارد ، اما چون اطمينانى را كه به درستى نقل قرآن داشت ، به درستى نقل احاديث نداشت ، امر حديث را به اجتهاد و نظر واگذار نمود . البته اينكه حديث را بنويسند تا فراموش نشود ، اشكالى ندارد ؛ چنان كه مردى از يمن نزد پيغمبر ( ص ) آمد و حديثى پرسيد و عرض كرد : يا رسول اللّه ، اين را براى من بنويس . حضرت فرمان داد برايش بنويسند . علما احاديث را قيد و تدوين و ضبط و تمييز نمىكردند ، اثرى از دين خدا نمىماند . پس خداوند بابت اين كوشش ، بهترين پاداش را به آنها مىدهد . « 2 »
هامش
( 1 ) . طاها ، 52 . ( 2 ) . بايد توجه داشت كه مخالفت با نوشتن حديث ، سنت سه خليفه نخست بود كه بعدها معاويه و ديگر امويان نيز تا پايان قرن اول آن را ادامه دادند ، م .