واجب كرده است .
( 1 ) بخارى از ابن مسعود نقل مىكند كه زنان خالكوب و آنها كه براى زيبايى ، بين دندانهاى خود فاصله ايجاد مىكنند و خلقت خدا را تغيير مىدهند ، ملعوناند . اين سخن به زنى از بنى اسد رسيد ، به ابن مسعود گفت : من قرآن خواندهام ، در قرآن براى زنان بدان صفت لعنت نيامده است . ابن مسعود گفت : در قرآن آمده است «
ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا
» « 1 » و پيغمبر از خالكوبى و فاصله ميان دندانها ايجاد كردن ، براى زيبايى نهى كرده است . ابو بكر بن مجاهد روزى گفت : چيزى در عالم نيست جز آنكه در كتاب خدا هست .
گفتند دربارهء كاروانسرا چيزى هست ؟ گفت : «
بُيُوتاً غَيْرَ مَسْكُونَةٍ فِيها مَتاعٌ لَكُمْ
» . « 2 »
گفتهاند : چيزى وجود ندارد كه استخراجش از قرآن ممكن نباشد ؛ حتى عمر پيغمبر ( ص ) را از قرآن استنباط كردهاند با اين آيه كه : «
وَ لَنْ يُؤَخِّرَ اللَّهُ نَفْساً إِذا جاءَ أَجَلُها
» « 3 » و بعد از آن سوره تغابن است كه دريغ بر وفات پيغمبر ( ص ) را مىرساند . ابو الفضل مرسى در تفسيرش گويد : جميع علوم اولين و آخرين در قرآن است و كسى جز گويندهء آن ، خدا و سپس پيغمبر ( ص ) بر آن علوم احاطه پيدا نمىكند ( مگر آن چيزها كه خدا براى خود محفوظ و مخصوص داشته است ) .
( 2 ) پس از پيغمبر ( ص ) ، چهار خليفه و ابن مسعود و ابن عباس بيشتر علوم قرآنى را ميراث يافتند ؛ چنان كه ابن عباس گفت : اگر پاىبند شترى را از دست بدهم ، در كتاب خدا خواهم يافت . سپس تابعان ، علم قرآن را از صحابه به ارث بردند . بعد از آن ، همتها كوتاه و ارادهها ضعيف شد و اهل علم ناتوان گشتند و از حمل آن علوم ناتوان شدند . پس علوم قرآنى را دسته دسته كرده ، هر گروه به بخشى از آن پرداختند : قاريان ، به ضبط لغات و تحرير واژهها و مخارج حروف و عدد كلمات و آيات و سورهها و احزاب و سجدهها و گروهبندى كلمهها و آيات همانند توجه كردند ، بىآنكه در معانى و ودايع تدبر كنند . نحويان ، به اعراب و متعلقات آن پرداختند . مفسران ، معانى الفاظ را بررسى كردند ؛ لفظى به يك معنا ، لفظى به دو معنا يا بيشتر ، كه اولى را نوشتند و در ترجيح يكى از معانى ديگر انديشيدند و هر كس به اقتضاى نظر خود چيزى گفت . دانشمندان اصول دين ، ادله عقلى و شواهد نظرى از قرآن بيرون آوردند ؛ مثلا از آيهء «
لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا
» « 4 » دلايل وحدانيت ، وجود ، بقاء ،
هامش
( 1 ) . حشر ، 7 .
( 2 ) . نور ، 29 .
( 3 ) . منافقون ، 11 .
( 4 ) . انبياء ، 22 .