( 1 )
نثار كردن شكر و بادام بر سر عروس و تاراج آن
در سنن بيهقى آمده است كه پيغمبر ( ص ) در ازدواج يكى از انصار حاضر شد و برايش خطبهء نكاح خواند و فرمود براى الفت و خير و فرخندگى رفيقتان دف بزنيد . پس كنيزان آمدند و طبقهاى بادام و شكر بر سر جمع پاشيدند ، اما كسى دست دراز نكرد . حضرت فرمود : چرا تاراج نمىكنيد ؟ گفتند : شما از تاراج منع كردهايد . فرمود : آن تاراج لشكرگاه است [ كه بايد گردآورى و تقسيم شود ] ، اما در عروسى نهى نمىكنم .
راوى گويد : ديدم كه پيغمبر ( ص ) نيز در برداشتن شكر و بادام شركت كرد . ابو جعفر طحاوى از اين حديث استدلال كرده كه تاراج شكر و بادام در عروسى مكروه نيست .
ابو حنيفه نيز اين نظر را دارد و اين روايت را بر احاديث صحيحى كه در نهى وارد شده ، حاكم كرده است . خود بيهقى پس از نقل اين حديث افزوده است كه ثابت نيست . نيز نظير اين حديث ، از عايشه هم نقل شده و ثابت نيست و بيهقى به طحاوى در استدلال به اين حديث طعن مىزند . در سند حديث اشكال هست و علما آن را انكار يا درباره آن سكوت كردهاند .
( 2 )
بازى و سرگرمىهاى مجاز
بيهقى روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) فرمود : « الهوا و العبوا فانّى أكره أن أرى فى دينكم غلظة ؛ به سرگرمى و بازى بپردازيد كه من دوست ندارم در ديانت شما درشتى و خشونت ببينم » . از عايشه نقل است كه پيغمبر ( ص ) در مورد عروسى فرمود : « هل كان معكم من لهو ؟ فان الانصار يحبون اللهو » . از روح بنت ابو لهب روايت است كه پيغمبر ( ص ) نزد ما آمد و پرسيد : « هل من لهو » . ابن حجر گويد : در سخن پيغمبر ( ص ) كه فرمود « الهوا و العبوا » دليلى است بر طلب دلآسايى هرگاه ملالى دست دهد ، و زدودن زنگ دل با لهو و لعب مباح .
از شمار تفريحهاى مباح « ارجوحه » است ؛ يعنى طناب و تاب بازى يا الّاكلنگ است كه چوبى را روى بلندى مىگذارند و بچهها از دو طرف چوب آويزان مىشوند و گاهى اين و گاهى آن بالا مىرود . در نقلى از عايشه آمده است كه من شش يا هفتساله بودم كه پيغمبر ( ص ) با من ازدواج كرد و ما به مدينه آمديم و سوار ارجوحه بودم كه مادرم ، ام رومان ، مرا برد و آماده كرد ، و در نه سالگى به خانه شوهر رفتم .
( 3 )
در بيان اينكه وليمه عروسى چند بار است ؟
البته پيغمبر ( ص ) تعداد دفعات را تعيين نفرموده است . از حفصه بنت شيرين روايت است كه