تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نظام الحكومة النبوة المسمى التراتيب الادارية ( نظام ادارى مسلمانان در صدر اسلام ) ( فارسي ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣
( 1 )

پايكوبى بعضى صحابه در حضور پيغمبر ( ص )

در الصحيح آمده است كه پيغمبر ( ص ) به على ( ع ) فرمود : « انت منى و انا منك » و به جعفر فرمود : « صورت و سيرت تو مثل من است » و بر دور پيغمبر ( ص ) جعفر حجل ( پايكوبى ) كرد . حضرت پرسيد : اين چه كارى است ؟ جعفر گفت : حبشيان را ديدم كه براى ملوك خود اين كار را مىكردند . حافظ عراقى در تخريج احاديث احياء العلوم آورده است كه على ، جعفر و زيد بن حارثه بر سر گرفتن دختر حمزه رقابت كردند . پس پيغمبر ( ص ) به على ( ع ) فرمود : « انت منى و انا منك » و على حجل كرد ، و به جعفر فرمود : « اشبهت خلقى و خلقى » پس جعفر حجل كرد ، و به زيد فرمود : « انت اخونا و مولانا » و زيد حجل كرد . ابو داود همين حديث را در مورد على ( ع ) روايت مىكند ، بدون ذكر كلمه حجل . « 1 » ( 2 )

نگه داشتن پرندگان براى بازى بچه‌ها

انس ( خادم پيغمبر ( ص ) ) گويد : پيغمبر ( ص ) خوش‌اخلاق‌ترين مردم بود . من برادرى داشتم كه به دو ابو عمير مىگفتند و بچه بلبلى داشت كه با آن بازى مىكرد و آن پرنده مرد . روزى ابو عمير با اندوه بر پيغمبر ( ص ) وارد شد . حضرت پرسيد « يا ابا عمير ما فعل النغير » اين روايت را بخارى ، مسلم و ترمذى آورده‌اند . از اين حديث ، چند حكم بيرون مىآيد . ابو العباس بن القاص شافعى بيش از صد حكم را در يك جزوه گرد آورده است و گفته‌اند ابن الصباغ در درس خود چهارصد فايده براى اين حديث املا كرد . نيز ابن غازى در حواشى الصحيح گويد : من 250 عنوان را يادداشت كرده‌ام ، اما فرصت گسترش آن را نيافتم . و بعضى علما سيصد فايده از اين حديث استنباط كرده‌اند . مؤلف گويد : من در آن انديشيدم و بيش از دويست عنوان بر كاغذ نوشتم كه البته بعضى در بعضى تداخل داشت . در اين حديث ، منظور از بازى با پرنده ، يعنى نگه داشتن و سرگرم بودن با آن ، نه شكنجه و تباه كردن آن يا گرسنه و تشنه نگه داشتنش ، هر چند به غفلت نه عمد ، يا در قفس انداختنش با مرغ ديگرى كه آن را نوك بزند ، مثل خروسها كه سر يكديگر را نوك مىزنند . چنين رفتارى اجماعا با پرندگان حرام است ؛ چون تعذيب بىفايدهء حيوان است . پس بايد آن را تنها نگه دارد يا با پرنده‌اى كه آن را نوك نزند ، آب و دانه به آن بدهد و مثل بچه خودش
هامش
( 1 ) . در سند اين روايت ، هانى است كه شافعى و بيهقى ( السنن الكبرى ، ج 1 ، ص 226 ) وى را ناشناخته وصف كرده‌اند و اين موجب ضعف حديث است و زيلعى ( نصب الرايه ، ج 3 ، ص 550 ) آن را مرسل خوانده است .