حرفهاش سخن مىگفت تا به آداب و احكام دلبسته شوند و حال بهترى آرزو كنند . بر اين اساس است كه آوردهاند شيخ عبد الصمد الجاوى ، روشش اين بود كه در هر كس بر او وارد مىشد ، خصلت خيرى سراغ مىكرد ، همان را مىستود و احكامش را مىگفت تا التزام وى بر آن خصلت توأم با بصيرت باشد . او در جواب فتوا نيز مىگفت : بهتر است توجه به مجرّد سؤال نباشد و اگر سؤالكننده اشاره به واقعهاى داشت ، در جواب ملاحظهء آن واقعه بشود .
كسى كه ممارست در فتوا داشته باشد ، مىداند كه در اين سخن چه مصلحتهايى هست .
( 1 ) اما دنبالهء حديث سراويل اين است كه ابو هريره گويد : خواستم سراويل را حمل كنم ، حضرت فرمود : صاحب كالا به حمل آن اولى است ، مگر آنكه ضعيف باشد ، در آن صورت برادر مسلمانش به دو كمك مىكند . ابو هريره گويد : از حضرت پرسيدم شما سراويل مىپوشيد ؟ فرمود : بلى ، به من امر به پوشش شده است و هيچ چيز پوشندهتر از سراويل نيست . ابن القيم در الهدى به همين حديث استناد نموده و جزم كرده كه پيغمبر ( ص ) سراويل مىپوشيد . خفاجى در شرح الشفاء گويد : وجهى ندارد ابن القيم را تخطئه كنيم ؛ زيرا خيلى بعيد است كه پيغمبر ( ص ) سراويل خريده ، اما نپوشيده باشد ؛ چنان كه عثمان نيز موقع حصر سراويل پوشيده بود . قيمت سراويل را در احياء علوم الدين سه درهم نوشته است .
اما در مورد صرّافى ، در الصحيح از ابو منهال نقل است كه من تجارت صرافى داشتم ، از زيد بن ارقم و براء بن عازب درباره آن پرسيدم ، گفتند : ما در زمان پيغمبر ( ص ) تاجر بوديم و از حضرت راجع به صرافى ( يعنى تعويض پول و معامله طلا و نقره با يكديگر ) پرسيديم ، فرمود : اگر دست به دست باشد ، اشكالى ندارد ؛ اما اگر نسيه باشد ، شايسته نيست .
در زمان عثمان ، حارث بن حكم بر سر بازار مدينه گماشته شد تا با مزد روزى دو درهم بر اوزان نظارت كند . بعد از دو روز معلوم شد كه فروش هسته خرما را در انحصار گرفته ، وقتى خبر به عثمان رسيد ، بدش آمد و عزلش كرد .
( 2 )
تجارت عنبر و زيبق
صاحب كتاب عون المعبود على سنن ابى داود گويد : زعفران ، عنبر ، مشك و عود ؛ هر چهار در زمان پيغمبر ( ص ) موجود بود و صحابه در زمان حضرت و پس از آن به كار مىبردند . نسائى از عايشه روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) مشك و عنبر و عود استعمال مىكرد . « 1 » در طبقات
هامش
( 1 ) . نسائى ، السنن ، ج 3 ، ص 348 .